حمد الله مستوفي قزويني

365

تاريخ گزيده

بام سراى با مردمان ندا كرد كه جان قيماز مرا ، مالش شما را . عوام غوغا بدر خانهء او بردند . او هر چند بر دفع قادر بود ، اما چون قتل مىبايست كردن ، روا نداشت . ديوار خانه بشكافت و بيرون رفت و با سوارى پانصد ، راه موصل گرفت . عوام خانه اش را تاراج كردند و مالهاء جهان برون بردند . مستضيء از علو همت به هيچ از آن ملتفت نگشت . قطب الدين قيماز را در راه موصل گرما اثر كرد و با اكثر اتباع بدان در - گذشت . وزير مستضيء ، عضد الدين ، نبيرهء [ 1 ] رئيس الرؤسا كه بر دست بساسيرى كشته شد ، عزيمت حج كرد . ملاحده بر شيوهء تجار قصه‌اى برو رفع كردند . چون بمطالعه مشغول شد ، او را بدرجهء شهادت رسانيدند . وكيل در [ سراى ] [ 2 ] مستضيء ، ابن العطاء بود و او كريم جهان بود و از مستضيء اجازت ستده هر كرم و انعام كه دون هزار باشد ، با او نگفته به مستحق رساند و چون بهزار رسد ، اجازت طلبد . مستضيء را سريتى بنفشه نام بود كه معدن سخا و منبع خيرات بود . جسر نزديك تاجيه و خانقاه شونيزيه او ساخت و او بدست خود صدقات بمستحقان رسانيدى و بدين مهم پنهان و تنها گشتى . مستضيء نه سال و هشت ماه خلافت كرد و در اواخر شوال سنهء خمس و سبعين و خمسمائه در گذشت . از پادشاهان جهان : ارسلان بن طغرل وايل ارسلان خوارزمشاه و پسرانش سلطان شاه و تكش خان و زنگى سلغرى و پسرش تكله معاصر او بودند و حسن بن محمد بن بزرگ اوميد دعوت بواطنه مىكرد .

--> [ 1 ] - ق : نديدهء . و او ابو الفرج محمد بن عبد الله بن ابى الفتوح بن عبد الله بن هبة الله بن المظفر ابن رئيس الرؤسا ابو القاسم على معروف بابن مسلمه است . مستضيء او را وزارت داد او بدين شغل اقدام كرد تا 10 شوال سال 567 . درين روز ناگهان خادمى از نزد خليفه آمد كه خليفه را به تو حاجت نيست و دوات او برهم نهاد . تركان و لشكريان و رجاله خانهء او را در جلو چشمش غارت كردند حتى حصير كهنه‌اى هم براى او نگذاشتند . اما بار ديگر مستضيء با او بر سر مهر آمد و او را وزارت داد . مرگش در سال 573 اتفاق افتاده است . [ 2 ] - فقط در ، م