حمد الله مستوفي قزويني
332
تاريخ گزيده
خداى تعالى و معجز رسول ( ع ) و عجز و گمراهى خود مشاهده كردى . توبه كن و [ بادر ] [ 1 ] خداى تعالى باز گرد كه ما از سر آن جريمه در گذشتيم ، بخراسان با سر پادشاهى خود رو . يعقوب پاسخ فرستاد كه من رويگر بچهام ، به قوت دولت و زور باز و كار خود بدين درجه رسانيدهام . تا خليفه را از دست نگيرم از پاى ننشينم . اگر ميسر گشت فهو المراد و اگر نه نان كشكين [ 2 ] و رويگرى برقرارست و با لشكر روان شد . اما اجل او را مهلت نداد و در آن راه ، برنج قولنج بمرد . خليفه ، الموفق باللَّه را در سنهء سبعين و مأتين بجنگ علوى برقعى و زنگيان بصره فرستاد . موفق برقعى را بكشت [ 3 ] و سرش را بدار الخلافه فرستاد . سيد رضى الدين موسى علوى سر برقعى بستد و در گور كرد و اين دليل است بر صحت علويت برقعى و الا او اين كرامت نكردى . فتنهء برقعى علوى غلوى عظيم داشت . مقتولان او زيادت از صد هزار بودند ، بخلاف آنچه در حروب [ اتفاق افتاد ] [ 4 ] . الموفق باللَّه تا سنهء ثمان و سبعين و مأتين حاكم بصره و حجاز بود و در عراق عجم ، حسن بن على بن حسن بن عمر بن على بن الحسن المجتبى سبط رسول ( ص ) خروج كرد و خود را الناصر باللَّه لقب كرد . او را اطروش خوانند و بكرى معروف بود . بديلمان رفت و خلق را دعوت كرد . كار او آنجا بلند شد . معتمد ، در اول ، پسر خود جعفر را وليعهد كرده بود و المفوض باللَّه لقب داده و بعد ازو برادر خود موفق را و ايشان هر دو در حال حيات او در گذشتند . معتمد برادرزادهء خود ، احمد بن موفق را ولى عهد كرد و معتضد باللَّه لقب كرد و بعد ازو با برادر او مفوض [ رجوع كرد ] [ 5 ] .
--> [ 1 ] - ف : بازور [ 2 ] - كشكين يا كشكينه در لغت به معناى نان جو است ( رك : جهانگيرى و سرورى ) [ 3 ] - صاحب الزنج در رمضان 255 خروج كرد و در 270 كشته شد و جمعا چهارده سال و 4 ماه و شش روز حكومت داشته . مركز او شهرى بود بنام مختاره بين بصره و واسط . وى طبع شعرى هم داشته و وقتى بخليفه اين دو بيت را فرستاد : اقسم بالقتل و الذبح * و العفو بعد الذنب و الصفح لا نظرت عينى باعلامكم * الا امير او على الرمح [ 4 ] - ب ، ف : بقتل آمده [ 5 ] - ب : تفويض گردانيد - ق : مفوض شد