حمد الله مستوفي قزويني
331
تاريخ گزيده
و او از عوام يارى طلبيد و گفت : * ( أَ لا تُقاتِلُونَ قَوْماً نَكَثُوا أَيْمانَهُمْ وَهَمُّوا بِإِخْراجِ - الرَّسُولِ وَهُمْ بَدَؤُكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ 9 : 13 ) * [ 1 ] . هيچكس مدد او نكرد . او به خود مبارزت نمود و تنى چند را بينداخت . عاقبت اسبش خطا كرد و اسير شد . او را الزام نمودند تا خود را خلع كند . اجابت نمىكرد . ناگاه آواز غلبهاى شنيد . پرسيد كه چيست ؟ گفتند بر معتمد بيعت كردند . و اين حال در [ ثامن عشر ] [ 2 ] رجب سنهء ست و خمس و مأتين بود . يازده ماه و دو روز خلافت كرد . او را محبوس كردند و انثيين او بفشردند تا بمرد [ 3 ] . چون تركان چنين خليفه كش شدند ، خلفا را ديگر بريشان اعتماد نماند . از پادشاهان جهان يعقوب ليث معاصر او بود . عمر مهتدى سى و نه سال ، گورش بسامره . المعتمد على الله ابو العباس احمد بن متوكل بن معتصم بن هارون الرشيد بن مهدى بن منصور بن محمد بن على بن عبد الله بن عباس . دهم است از عباس و پانزدهم خليفه . بعد از عم زاده بخلافت نشست . در نظر مردم هيبت و شكوهى داشت . بعهد او خلافت را طراوتى پيدا شد و تغلب غلامان كمتر گشت و او همچون عباس بلند آواز بود . بعهد او يعقوب ليث دعوت بواطنه بپذيرفت و با داعى الى الحق حسين بن [ 4 ] زيد بن احمد الباقر حرب كرد و طبرستان از دست او بيرون آورد و عزيمت حرب خليفه كرد . خليفه برادر خود الموفق باللَّه ابو احمد طلحة بن متوكل را بحرب او فرستاد و نامه بامراى خراسان فرستاد كه يعقوب دعوت بواطنه پذيرفته است و مىخواهد كه در دين اسلام شكست آورد . هر كه دين دار است ، از متابعت او مخالفت كند . اكثر لشكر خراسان ، بدين سخن ، از يعقوب ليث بر گشتند . بعد از محاربه ، يعقوب ليث از پيش موفق بگريخت و بخوزستان رفت . آنجا لشكر جمع آورد و باز آهنگ خليفه كرد . خليفه به دو پيغام فرستاد كه در آن نوبت ، قدرت
--> [ 1 ] - قرآن كريم ، سورة التوبه 12 [ 2 ] - ابن الاثير : خامس عشر - طبرى : اربع عشره [ 3 ] - ابن الاثير : و توفى لاثنتى عشرة ليلة بقيت منه [ 4 ] - ف : حسين