حمد الله مستوفي قزويني
313
تاريخ گزيده
مدتى بر دست مأمون گرفتار شد . او را عفو كرد . مأمون دختر حسن بن سهل ، بوران نام را بزنى بخواست و حسن سهل عمارات عالى جهت داماد بساخت و در آن زفاف ترتيبى راست كرد كه هرگز كس نكرده بود . از جمله در نثارى كه جهت مأمون كرد ، كاغذ پاره ها در موم گرفته بود ، برو نبشته كه هر كه اين كاغذ [ بيابد ] [ 1 ] حجت فلان موضع تسليم رود . حصيرها از نقره و زر بافته بودند و طبقى صد دانه مرواريد غلطان ، وزن هر يك زيادت از يك مثقال . و مهر بوران آن بود كه مأمون از بهر او قيام كند . چون حسن بن سهل در گذشت ، بوران پيش مأمون رفت . قيام نكرد . بوران گفت وا اباه . مأمون گفت بچه دانستى ؟ گفت بدانچه قيام نكردى . هم درين سال سنهء ثلاث و مأتين محمد بن جعفر صادق كه قبر او به گور سرخ مشهور است ، بجرجان در گذشت . [ 2 ] چون مأمون عالم دوست بود و عالمپرور ، بفرمان او كتب اوائل از حكمت و نجوم و هندسه و اقليدس و فلسفه و منطق و مجسطى و غير آن ، از سريانى با عربى نقل كردند و او را سيصد هزار دينار بر مترجمان آن علوم صرف شد و آن طايفه پيش او مرتبه و جاه يافتند . او را در هر هفته ، يك روز مجلس علم بودى و علما را از آن مباحثات فايده حاصل شدى ، مالى و علمى . از ثمامة بن اشرس كه شيخ معتزله بود مرويست كه ابو سحانى كه عامل بيت المال بود ، پيش مأمون آمد و گفت [ مستحقان زيادتند ] [ 2 ] . بعضى را هنوز انعام امير المؤمنين ندادم و مال صدقه تمام شد . مأمون بعد از تفكر سر بر آورد و گفت چون مستحقان زيادت نشوند كه توانگران تيمار درويشان نمىدارند و مردم اقربا را مراعات نمىكنند . بروزگار پدرم مال صدقه ازين كمتر بود و تمام بر مستحقين صرف نمىشد . بلى در آن عهد دستهاى
--> [ 1 ] - ق : پاره بياورد - ب : از خود بياويزد . [ 2 ] - وى اهل حديث و روايت بوده و مرتبتى تمام داشته ولى بترغيب پسر و جمعى از « ابناء عجم » قيام كرد و نام خود را مأمون نهاد . اما وى بچنگ لشكريان مأمون افتاد و او را پيش مأمون بخراسان فرستادند . مأمون هم او را عفو كرد و محمد در خراسان بود كه اندكى بعد فوت كرد . صاحب تجارب السلف قبر او را در سرخس نوشته است ( تجارب السلف چاپ مرحوم اقبال ص 160 )