حمد الله مستوفي قزويني
6
تاريخ گزيده
بيت [ 1 ] جاءت سليمان يوم العرض قبرة * تأتى برجل جراد كان فى فيها ترنمت بفصيح القول اذ نطقت * ان الهدايا على مقدار مهديها بيت پاى ملخى پيش سليمان بردن * عيبست و ليكن هنر است از مورى قطعه شنيدهام كه سليمان ز روزها روزى * گشاده بود در بارگاه فرمان را ضعيف مورچهاى مىدويد و پيش آورد * بتحفه پاى ملخ ، حضرت سليمان را چه گفت . گفت كه شاها چو نيست در خور تو * به قدر خويشتن آرند تحفه شاهان را [ 2 ] مأمول است ازين حضرت كه ذيل عفو بر هفوات اين بنده كه پروردهء اين درگاه و بر آوردهء اين بارگاه است كشيده و عنان عنايت ، بجانب اين دولتخواه معطوف فرمايد و اين جريمه را به نظر رأفت و رحمت ملحوظ گرداند كه اگر چه اين مختصر موجزى است مجمل ، اما به يمن اين دولت ، آنچه خلاصهء قلادهء اين فن و بيت القصيدهء اين صنعت و مخ [ 3 ] كتب استادان اين طايفه بود مثل [ سير النبى [ 4 ] ] و قصص الانبياء عليهم السلام و رسالهء قشيرى و تذكرة الاولياء و تدوين امام رافعى و تجارب الامم و مشارب التجارب و ديوان النسب و تواريخ محمد بن جرير طبرى و حمزهء اصفهانى و عز الدين على بن الاثير
--> [ 1 ] - در نسخه « ك » قبل از قطعهء عربى اين بيت را اضافه دارد و به نظر ميرسد كه الحاقى باشد : منم آنكه چون مور پاى ملخ را * بدرگاه و صدر سليمان فرستم [ 2 ] - فقط در ، م ، اصل اين اشعار را در يك كتاب هندسه فارسى كه بتصريح مولف در 670 تاليف شده و نسخه متعلق بود به آقاى حاج محمد نخجوانى چنين يافتم « قطعهاى از سخنان سيد حسين ورامينى رحمة الله عليه كه از جمله مشاهير هنرمندان عراق است : شها تبرك داعى مخلص دولت * قبول كن بتفضل دعاى يزدان را شنيدهام كه سليمان ز روزها روزى * گشاده بود در بارگاه ايوان را چه مرغ و ماهى و مورچه آدمى چه پرى * كشيده تحفهء آن روز قدر امكان را ضعيف مورچهاى ميدويد و برد همى * بتحفه پاى ملخ حضرت سليمان را چو برد ، گفت شها نيست در خور حضرت * ولى به قدر خود آرند تحفه شاهان را نه تو كمى ز سليمان نه من فزون از مور * قبول كن چو سليمان عطاء موران را [ 3 ] - ب : مختار [ 4 ] - ب : سيرة النبى