حمد الله مستوفي قزويني

308

تاريخ گزيده

بود و گفت بايد كه بيعت من از سپاه بستانى و هر چه با پدرم همراه بود ، ببغداد فرستى . هرون گفته بود هر چه همراه اوست مأمون را باشد . فضل بن ربيع ، به حكم محمد امين ، با خزاين و اسباب هارونى ببغداد رفت . مأمون در خراسان بماند و فضل بن سهل را وزارت داد . اصل فضل بن سهل از اكاسره بود . در اول دين گبرى داشت . بر دست يحيى بن خالد برمكى مسلمان شد . در آن روز كه مسلمان مىشد ، غسل كرد و جامهء پاك پوشيد و بر سجاده نشست [ و تا كلمهء شهادت بر زبانش نياورده بود ] [ 1 ] زمزمهء گبرى مىكرد . او را گفتند چون مسلمان شدى ، زمزمهء گبرى چيست ؟ گفت بر خود روا نمىدارم كه زمانى گذرانم و مقلد دينى نباشم . مأمون با امين طريق اتحاد مىسپرد . اما فضل بن ربيع ، از خوف خود ، دل امين بر مأمون بد مىكرد . تا محمد امين خواست كه مأمون و مؤتمن را خلع كند . چند نوبت بطلب مأمون بفرستاد ، تا چون بيايد ، بر او غدر كند . مأمون دريافت و نيامد و جواب فرستاد كه دشمنان از اطراف در كمينند ، غيبت متعذر است . محمد امين نام مأمون و مؤتمن از خطبه بيفكند و پسر خود موسى را وليعهد كرد و چون او هنوز [ بنو ] [ 2 ] در سخن مىآمد ، او را الناطق بالحق لقب كرد . چون خبر بمأمون رسيد ، او نيز نام امين از خطبه بيفكند . محمد امين ، على بن عيسى بن ماهان را بجنگ مأمون فرستاد . مأمون ، طاهر بن حسين بن مصعب ذو اليمينين را برابر او فرستاد و فضل بن سهل او را بطالعى خجسته روان كرد و گفت لواى تو بطالعى بسته [ شد ] [ 3 ] كه تا قرب شصت سال هيچكس آن را نتواند گشود و چنين بود : ازين وقت تا زمان غلبهء بنى ليث بر طاهريان ، پنجاه و شش سال بود . طاهر و على بن عيسى بن ماهان در [ مشكوى ] [ 4 ] رى جنگ كردند . على بن عيسى كشته شد و سپاهش منهزم گشتند . طاهر ، سرش بمأمون فرستاد . محمد امين ، عبد الرحمن بن جبلة الانبارى را با سپاهى گران بجنگ طاهر فرستاد . در حدود همدان

--> [ 1 ] - فقط در ، م [ 2 ] - ف : نو [ 3 ] - م : بسته ام [ 4 ] - ف : مكى . ابن الاثير : عسكر على خمسة فراسخ من الرى بقرية يقال لها كلواص