حمد الله مستوفي قزويني
309
تاريخ گزيده
جنگ كردند . طاهر مظفر شد . عبد الرحمن در حصار همدان گريخت و به صلح بيرون آمد . محمد امين ، بمدد عبد الرحمن لشكر فرستاده بود . عبد الرحمن از طاهر اجازت خواست تا برود و آن سپاه را بمطاوعت آورد . اجازت داد و بر طاهريان شبيخون آورد . طاهر آگاه بود . بمقاومت بايستاد ، عبد الرحمن در جنگ كشته شد ، طاهر ذو اليمينين تا عقبهء حلوان برفت . محمد امين باز لشكر گران بجنگ طاهر فرستاده بود . طاهر از سختى راه بترسيد . مكر كرد و گفت محمد امين لشكر را دو ساله روزى ميدهد ، لشكريان بغداد بدين آوازه ، بهوس گرفتن روزى با بغداد مراجعت كردند . طاهر بى حرب از عقبهء حلوان فرو رفت و بمأمون فرستاد و مدد خواست . مأمون هرثمة بن ابى طحمه را بمدد او فرستاد و گفت طاهر به راه اهواز ببغداد رود و هرثمه به راه نهروان . همچنين كردند . در اثناى اين حال حسين بن على بن عيسى بن ماهان ، در بغداد بر محمد امين خروج كرد و دعوت بنام مأمون مىكرد . بر دست سپاه محمد امين كشته شد . طاهر ذو اليمينين ولايت اهواز بحرب بستد و از بصره و واسط ، به دو به صلح پيغام آمد . باستظهار ايشان تا مداين برفت و بر آنجا مستولى شد و از آنجا بدر بغداد رفت و هرثمه در نهروان با لشكر محمد امين جنگ كرد و ايشان را منهزم گردانيد و بدر بغداد آمد . چون محمد امين را از طرفين دشمن برسيد ، كار بر او تنگ آمد . بطاهر پيغام كرد تا او را راه دهد تا پيش مأمون رود . طاهر نپذيرفت . بهرثمه پيغام كرد و او اجابت كرد و قرار كردند كه در شب ، هرثمه در زورق بميان شط آيد كه محمد امين را ببرد . طاهر ازين [ مكر ] [ 1 ] آگاه شد و همان شب در ميان شط كمين كرد . چون محمد امين بيرون آمد و در كشتى رفت ، طاهر جنگ در گرفت و كشتى سوراخ كرد تا غرق [ شود ] [ 2 ] محمد امين خود را بشنا بر كنار انداخت . قريش دندانى غلام طاهر او را بگرفت . امين گفت اذا لم تساعد المقادير [ ضرت ] [ 3 ] التدابير . قريش دندانى او را بكشت . چون روز ظاهر شد ، طاهر ذو اليمينين ، سر او ببغداديان نمود و شهر مستخلص شد و اين حال در خامس محرم سنهء ثمان و تسعين و مايه بود . طاهر سر محمد امين با فتحنامه پيش مأمون فرستاد و در نامه نوشت : اما بعد فان
--> [ 1 ] - ف : فكر [ 2 ] - ف : شد [ 3 ] - صرف - م : ضلت - ف : خرب