حمد الله مستوفي قزويني

306

تاريخ گزيده

مىخواند ، مردم غارت مىكردند ، در او هيچ تغير پيدا نشد و گفت يكون هذا يوم القيامة . چون هر چه ظاهر بود بردند ، باظهار [ پنهانيها بر ] [ 1 ] ايشان تشدد نمودند . يحيى گفت جهانيان را معلوم است كه ميل ما بادخار مال فانى نبود و در كسب نام باقى بوديم . آن را از ما نتوان ستدن . يحيى و پسران او : فضل و موسى و محمد و پسران ايشان ، تمامت را محبوس گردانيد و بعد از مدتى بكشت و آن خاندان كرم را بر انداخت و خانهاى ايشان را بكند و بسوخت و حرمهاى ايشان بر عوام مباح كرد . چون يحيى در حبس نماند [ 2 ] ، در جيب او كاغذ پاره‌اى يافتند ، به مهر . تصور گنجنامه كردند . پيش هارون بردند ، بگشود . نوشته بود : قد تقدم الخصم و المدعى على الاثر و الموعد القيامة و الحاكم العدل الذى لا يجور « * ( وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ 26 : 227 ) * » [ 3 ] . هارون الرشيد بگريست و از آن كرده پشيمان شد . اما الفائت لا يستدرك . از سخنان يحيى برمكى است : ما رأيت باكيا احسن تبسما من القلم . المواعيد شباك الاحرار لان الكرام يصيدون بها محامد الرجال . بعد از برامكه ، وزارت بفضل بن ربيع داد و اين حركت بر هارون مبارك نبود و كارش ديگر استقامت نيافت . هارون خراسان را به على بن عيسى بن ماهان داد و ازو در آنجا ظلم بسيار رفت . مردم را ظلم او از نكبت برامكه سختتر مىنمود . در تسعين و مايه ، از روم ، قيصر بجنگ هارون الرشيد آمد . هارون نيز بجنگ او رفت و بعد از محاربه صلح كردند بر آنكه قيصر ، هر سال سيصد هزار دينار بدهد . چون هارون بازگشت ، قيصر نقض عهد كرد و دست بديار اسلام يازيد . زمستان سخت بود . هارون در آن سرما ، بروم رفت و بسيارى از روميان بكشت . قيصر ديگر باره صلح كرد . چون على بن عيسى بن ماهان در خراسان و ما وراء النهر جور بسيار مىكرد ، در سمرقند ، رافع بن ليث بن نصر بن سيار خروج كرد و بر ما وراء النهر مستولى شد . هارون الرشيد هرثمة بن ابى طحمه اعين التميمى را بخراسان فرستاد و على بن عيسى بن

--> [ 1 ] - م : دفاين و خزاين [ 2 ] - يعنى وفات كرد [ 3 ] - قرآن ، سورة الشعراء 227