حمد الله مستوفي قزويني

305

تاريخ گزيده

نسل رستم زال ، دعوت امامت كرد . بتدبير فضل بن يحيى برمكى و تزوير قضاة بغداد ، سجلى نوشتند بر آنكه يحيى بندهء هارون است و پيش جستان گواهى دادند . جستان او را بناچار بسپرد . او را ببغداد آوردند هارون با او نيكوئى كرد و بعد از پنج ماه بزندان كرد و در آن حبس بزهر تباه شد . هارون ولايات غربى ، از عقبهء حلوان تا چندان كه اسلام رسيده بود ، به محمد امين داد و شرقى به مأمون و روم و ديار بكر و آذربيجان و آن حدود بقاسم داد و او را مؤتمن لقب كرد و در خطبه اول نام امين ، پس نام مأمون و بعد ازو نام مؤتمن معين فرمود و معتصم را هيچ در حساب نياورد . خداى تعالى چنان خواست كه خلافت به دو رسيد و در نسل او بماند و آثارى كه او را بود ، هيچ خليفه را نبود . هارون الرشيد را از جعفر بن يحيى برمكى و از خواهر خود عباسه شكيب نبود و مىخواست كه هر دو در مجلس انس حاضر باشند ، عباسه را با جعفر نكاح كرد و شرط كرد كه با هم [ صحبت ندارند ] [ 1 ] . ايشان را چون قدم از جاده شريعت بيرون نمىبايست نهاد و خلوت دست مىداد ، عباسه را زمام اختيار در دست نماند . لطف طبع او باعث شهوت گشت و اين ابيات بجعفر نوشت : عزمت على قلبى بان يكتم الهوى * فصاح و نادى اننى غير فاعل فزرنى و الا بحت بالحب عنوة * و ان عنفتنى فى هواك عواذلى و ان حان موتى ، لم ادعك بغصتى * و اقررت عند الموت انك قاتلى جعفر را نيز هواى جوانى در سر آمد و با او دخول كرد و دو پسر حاصل شد . هارون الرشيد از آن متغير گشت [ 2 ] . بهانه‌اى مىطلبيد . تا چون ايشان را بزندقه نسبت كردند ، بسبب تغير هارون ، سخن اضداد قبول شد . در صفر سنهء سبع و ثمانين و مايه جعفر بن يحيى را بكشت و كسان را بغارتيدن خانهاى ايشان فرستاد . يحيى قرآن

--> [ 1 ] - ق : مباشرت نكنند . [ 2 ] - ابن خلدون در مقدمهء كتاب خود اين داستان را مجعول مىشمارد . رجوع شود به كتاب وى و كتاب « برمكيان » تأليف Lucien Bouvat كه تقريبا كليهء اقوال مربوط باصل و منشأ و حيات سياسى و انقراض برمكيان را جمع آورده است .