حمد الله مستوفي قزويني
304
تاريخ گزيده
مال خود به صدقه دادى ، نه از بيت المال و چون به حج رفتى ، صد مرد فقيه و زاهد را از مال خود زاد و راحله دادى و هر سال كه خود نرفتى ، سيصد كس را زاد و راحله دادى . علما و شعرا را دوست داشتى و با ايشان مجالست بسيار كردى و در حق ايشان انعامات فرمودى . گويند در يك شب از دولت او ، قاضى ابو يوسف را كه شاگرد ابو حنيفه بود ، پنجاه هزار دينار برسيد و حال چنان بود كه ابراهيم برادر هارون را كنيزكى جميله بود . هارون خواست تا او را بستاند ، سى هزار دينار ازو مىخريد . ابراهيم سوگند خورد كه آن كنيزك را نفروشد و نبخشد . پشيمان شد و از آزار خليفه بترسيد . تأويل طلبيد . قاضى ابو يوسف گفت يك نيمه ببخش و يك نيمه به فروش تا سوگند واقع نشود . چنين كردند . هارون گفت چون تو يك نيمه كنيزك به من بخشيدى ، من پانزده هزار دينار به تو ببخشم . ابراهيم گفت شكرانهء آنكه اين راه قاضى به من نمود ، سى هزار دينار به دو دادم . هارون خواست تا همان شب با كنيزك وطى كند و بى استبراء جايز نمىديد . قاضى ابو يوسف گفت او را با غلامى عقد نكاح كن و پيش از دخول طلاق بستان تا آن عقد مايهء استبراء گردد . هارون كنيزك را با غلامى عقد نكاح كرد . غلام طلاق نمىداد . بده هزار دينار نويد داد ، قبول نمىكرد . قاضى ابو يوسف گفت غلام را بكنيزك ببخش تا چون ملك كنيزك شود ، عقد نكاح منفسخ گردد . هارون چنين كرد و بشكرانه ده هزار دينار كه بغلام مىداد ، بقاضى داد . چون هارون كنيزك را در تصرف آورد ، صد هزار دينار [ به روى نما ] [ 1 ] بداد ، كنيزك ده هزار ديگر بشكرانهء آنكه او را بامير المؤمنين رساند ، بقاضى داد . چون از خلافت هارون ، هشت ماه بگذشت ، محمد امين از زبيده بنت جعفر دختر عم هارون و منكوحهء او كه زبدهء زنان آن زمان بود ، متولد شد . چون محمد امين پنج ساله شد ، هارون او را وليعهد كرد و خراسان به اتابك او فضل بن يحيى برمكى داد . در سنهء ست و سبعين و مايه ، يحيى بن عبد الله علوى ، برادر محمد و ابراهيم [ 2 ] كه در عهد ابو دوانيق خروج كردند ، در طبرستان ، بتقويت جستان [ 3 ] پادشاه آنجا ، از
--> [ 1 ] - م : برو تمام - ب : بوى - ف : به دو [ 2 ] - يعنى محمد ملقب به نفس الزكية و ابراهيم برادرش معروف به « قتيل باخمرى » [ 3 ] - نسخ : حسان