حمد الله مستوفي قزويني

295

تاريخ گزيده

گفت اى [ خداوند ] [ 1 ] تا بدين مرتبه در خشم مرو كه قدر بنده چندين نيست . خليفه به عثمان بن نهيك [ 2 ] كه در قفاى ابو مسلم ايستاده بود ، منتظر اشارت ، چشمى زد [ 3 ] او تيغى بر كتف ابو مسلم زد . از پاى در افتاد و گفت وا نفساه . خليفه گفت يا ابن - الخبيثة فعال الجبارين و جزع الصبيان . ابو الخصيب ضربى ديگر زد و ضربها پياپى شد . ابو مسلم جان مىداد و خليفه اين دو بيت مىخواند : شعر زعمت ان الدين لا يقتضى * فاستوف بالكيل ابا مسلم اشرب بكاس كنت تسقى بها [ 4 ] * امر فى الحلق من العلقم او را در زيلوئى كه بر سر آن كشته بودند پيچيدند و بشط انداختند . لشكر ابو مسلم بر در بجوشيدند . خليفه ، حاجب بيرون فرستاد كه امير المؤمنين شما را مىپرسد و مىگويد كه ابو مسلم بندهء ما بود ، از حد خود تجاوز كرد ، جزاى خود يافت . شما دل خوش داريد و بجاى خود باز رويد و يك ساله روزى بستانيد و هر كرا اختيار كنيد ، بر شما امير كنم . بدين سخن غوغا تسكين يافت و اين حال در خامس عشرين شعبان سنهء سبع و ثلاثين و مايه بود ، به روميهء مداين . ابو مسلم شصت و هفت سال عمر داشت ، اصلش از اصفهان بود ، اما چون در مرو خروج كرد ، به [ مروزى ] [ 5 ] منسوب شد . بعد ازين محمد بن عبد الله بن حسن بن حسن بن على رضى الله عنهم [ 6 ] بر خليفه خروج كرد . خلقى بسيار برو جمع شدند و او را مهدى لقب كردند . خليفه عمزادهء خود عيسى بن موسى را بجنگ او فرستاد . ناگاه تيرى برين علوى آمد و شهيد شد و كس ندانست كه ، كه [ انداخت ] . [ 7 ]

--> [ 1 ] - ق : امير [ 2 ] - تصحيح از يعقوبى نسخ : عثمان بن سهل [ 3 ] - ق : چشمك [ 4 ] - البداية سقيت كاسا كنت تسقى بها ( ج 10 ص 71 ) [ 5 ] - ق ، ب : مرغزى - ف : مروى [ 6 ] - اين شخص كه خود را مهدى مىخواند ، در تاريخ بلقب « النفس الزكية » معروف و يكى از كسانيست كه ابو سلمه مىخواست او را بخلافت برساند . وى در 14 رمضان سال 145 ، در سن 45 ، در نقطه‌اى بنام احجار الزيت نزديك مدينه كشته شد و به همين سبب او را « قتيل احجار الزيت » نيز گويند . [ 7 ] - ف ، ب : زد