حمد الله مستوفي قزويني
289
تاريخ گزيده
قحطبه را اسب خطا كرد و در آب غرق [ 1 ] شد . اما لشكرش وقوف نداشتند . يزيد بن عمر بن هبيره را بكشتند . چون روز شد و قحطبه [ 2 ] غرق شده بود ، پسرش حسن بن قحطبه را بر خود امير كردند و بكوفه شدند . ابو سلمه حفص بن سليمان الخلال وزير آل محمد ، حسن بن قحطبه و امراى خراسان را نوازش كرد و نزل فرستاد . اما در كار بيعت اهمال مىكرد و پيش ائمهء [ اهل بيت ] [ 3 ] ، امام جعفر صادق رضى الله عنه و ديگران مىفرستاد و ايشان را نويد خلافت مىداد و ابو مسلم همانا درين معنى با ابو سلمه متفق بود . سفاح و برادرش ابو جعفر و اعمامشان داود و عبد الله و عيسى و عبد الصمد ، در كوفه متوارى بودند ، ازين معنى واقف شدند . صورت حال با حسن قحطبه و امراى خراسان باز گفتند و در كار دولت خود ازيشان ياورى طلبيدند . خراسانيان بر ايشان ازدحام نمودند و گفتند نقل بما رسيده است كه خلافت به كسى رسد كه مادرش حارثيه [ 4 ] باشد . از بنى عباس بدين صفت موصوف كيست [ 5 ] . بسفاح دلالت كردند . اهل خراسان ، بر سفاح بيعت كردند و پيشتر از همه ابو عون مرغزى [ 6 ] بيعت كرد ، سر لشكر حسن بن قحطبه ابو عون ، سفاح را به مسجد آورد تا تمامت اهل كوفه برو بيعت كردند و دعوت آشكارا كردند . چون مروان حمار آگاه شد گفت غريقى كه لشكرى را بشكند ، درين دولت ديگر اميد خير نباشد . بدين كينه ابراهيم برادر سفاح را بگرفت و سرش در انبان آهك كرد تا بمرد و لشكر بجنگ سفاح كشيد . سفاح اعمام خود عبد الله و عبد الصمد ابنى على بن عبد الله بن عباس و ابو عون مرغزى [ 6 ] را بجنگ او فرستاد . بكنار آب زاب بهم رسيدند . چون فريقين صف بياراستند ،
--> [ 1 ] - ف : در آب غرق گردانيد - معن بن زائده او را كشت ( البدايه و مجمل التواريخ ) - م : غرقه گردانيد [ 2 ] - م : غرقه [ 3 ] - فقط ، ق [ 4 ] - ف : جاريه [ 5 ] - چنان كه ملاحظه مىشود در داستان قيام ابو مسلم و انتقال دولت از بنى اميه به بنى العباس ، همه جا اقوال و افعال متكى به « نقل » و « بشارت » است و ازينجا روشن مىشود كه اين نهضت صرفا دينى بوده و بهيچوجه رنك وطنپرستى و مليت ، چنان كه بعضى از مدعيان مىپندارند ، نداشته است . اين سالها كه در آن حوادث مختلف روى داده و اين همه بشارت در باره آن آمده ، سال پانصدهء مانى و هزاره مهر است . دوست محترم من آقاى ذبيح بهروز اين نكته را يادآورى فرموده اند [ 6 ] - ف : مروزى .