حمد الله مستوفي قزويني

263

تاريخ گزيده

آنكه يزيد را ولى عهد كردم و در همهء اين احوال نظر بر رواج كار يزيد بود . مدت نوزده سال و سه ماه پادشاهى جهان و چهل و دو سال امارت شام كرده بود و هشتاد و يك سال عمر داشت . از سخنان اوست : تعلموا الادب فان كنتم اغنياء رفعتم و ان كنتم اوساطا سدتم و ان كنتم فقراء استغنيتم . يزيد بن معاويه عليه ما يستحق [ من سخط الله و غضبه ] [ 1 ] بعد . از پدر [ بپادشاهى نشست ] [ 2 ] . جهان در تحت فرمان او آمد . خواست كه بنام خود بيعت از آن پنج كس بستاند . بوالى مدينه نامه كرد تا بزجر بيعت ستاند . حسين على و عبد الله زبير ، بدين سبب ، از مدينه به مكه گريختند . كوفيان ازين حال آگاه شدند ، در خفيه استدعاى حضور حسين كردند و او را بنصرت نويد دادند و نامه ها نوشتند . حسين با عبد الله عباس مشورت كرد . او گفت اول كسى را بفرست تا بيعت تو ازيشان بستاند و از درون ايشان واقف شود . پس اگر مصلحت باشد تو نيز به روى [ 3 ] . حسين رضى الله عنه عمزادهء خود مسلم بن عقيل را بكوفه فرستاد . مسلم ، بخفيه بيعت مىستد . دوازده هزار مرد برو بيعت كردند و مكتوبات بحسين نوشتند و او را به آمدن مبالغه كردند . حسين با چهل سوار و صد پياده كه اتباع و اهل بيت او بودند و زنان و كودكان ، بعزم كوفه روان شد . عبد الله عباس و عبد الله عمر ، او را از رفتن منع كردند و گفتند الكوفى لا يوفى . نشنيد و برفت . از قبل يزيد ، در كوفه ، نعمان بن بشير عامل بود . در كار مسلم بن عقيل ، [ تجاهل ] [ 4 ] مىنمود و كس را منع نمىكرد . يزيد او را عزلت [ 5 ] داد و امارت كوفه به عبيد الله زياد تفويض كرد و به دو فرستاد تا بتعجيل از بصره بكوفه رود و بدفع مسلم بن عقيل و شيعهء اهل بيت مشغول شود . عبيد الله مبادرت نمود و پيشتر از حسين بكوفه رسيد . كوفيان بتصور آنكه حسين عليست مىگفتند : مرحبا يا ابن رسول الله . عبيد الله زياد بدار الاماره نزول كرد و لشكر بر خود جمع گردانيد . مسلم بن عقيل و هانى بن عروة و بعضى از اكابر شيعه ، از وى متوارى شدند . عبيد الله ايشان

--> [ 1 ] - م ، ف ، ب . [ 2 ] - م : بعنق منكسر بپادشاهى نشست - ف ، ب : محراب امامت را ملوث گردانيد . [ 3 ] - م ، ف : برو [ 4 ] - م : تساهل . [ 5 ] - م ، ف ، ب : عزل كرد .