حمد الله مستوفي قزويني

262

تاريخ گزيده

بعد از شش ماه ، زياد ، در رمضان سنهء ثلاث و خمسين بمرد . معاويه ، بصره بپسرش عبيد الله زياد داد و كوفه به نعمان بن بشير و مكه به سعيد بن عاص و مروان بن الحكم را در مدينه امارت داد و پسر خود يزيد را در سنهء اثنى و خمسين با جمع امراء و لشكر بحرب روم فرستاد . جنگى عظيم گردند . ابو ايوب انصارى در آن جنگ شهيد شد . اما ظفر مسلمانان را بود . معاويه در باب ولايت عهد بيزيد دادن با احنف بن قيس كه از عقلاى جهان بود ، مشورت كرد . احنف گفت : « انت اعلم بسره و جهاره و ليله و نهاره فان كنت تعلم للَّه رضاء و للامة صلاحا فلا تشاور فيه و ان كنت غير ذلك فلا تراوده الدنيا و انت صاير الى الاخرة و انما علينا ان نقول سمعنا و اطعنا . » معاويه نصيحت او را خوار داشت و در سنهء ست و خمسين از اهل عالم بيعت بنام يزيد بستد . همه كس بيعت كردند ، الا اين پنج كس : عبد الله عباس رضى الله عنهما ببهانه نابينائى كه ضرير لايق خلافت نباشد . دوم حسين بن على رضى الله عنهما سوم عبد الله بن زبير چهارم عبد الله بن عمر پنجم عبد الرحمن بن ابى بكر صديق رضوان الله عليهم . معاويه با اين جماعت ، مبالغت [ 1 ] و تكليف كردن مصلحت نديد و بوقت مردن ، يزيد را گفت در كار تو از سه كس هراسانم : اول حسين بن على ( ع ) . اگر برو دست يا بى ، با او محابا و آزرم كن كه رحم او برسول ( ص ) پيوسته است . دوم عبد الله عمر او درين كار شروع نكند [ الا وقتى كه جهان خود را صافى [ 2 ] بيند ] و اين صورت متعذرست . سيم عبد الله زبير . او مارى زهردار است ، او را مجنبان و اگر دست يا بى ، ابقا مكن . ضحاك قيس و مروان را بگو پدرم وصيت كرده است كه شما بدست خود او را به خاك سپاريد . چون بگور فرو روند ، با تيغ بر سر گور از ايشان تجديد بيعت خواه . يزيد همچنين كرد . مروان حكم لگدى بر معاويه زد و گفت أ تخدع [ 3 ] و انت فى هذه الحالة . معاويه در دمشق ، در منتصف رجب سنهء ستين هجرى بمرد . گويند بوقت وفات با يكى از خواص خود گفت بر خود از اين سه گناه بزرگتر نمىدانم : اول آنكه در حق اهل بيت طمع كردم [ و به زور بردم ] . دوم آنكه زن حسن را بفريفتم تا او را زهر داد . سيم

--> [ 1 ] - ف ، م : مضايقه [ 2 ] - ف : تا جهان خود را صافى نبيند - ف : الا گاهى كه . . . [ 3 ] - ف . ق : تخدع .