حمد الله مستوفي قزويني

186

تاريخ گزيده

ليبك على الاسلام ما كان باكيا * فقد او شكوا هلكى و ما قدم العهد و ادبرت الدنيا و ادبر خيرها * و قد ملها من كان يؤمن بالوحد امير المؤمنين عثمان ذى النورين رضي الله عنه ابن عفان بن ابى العاص بن امية بن عبد الشمس بن عبد مناف ، ششم است از عبد مناف و رسول ( ص ) پنجم بود [ و هفت سال ازو مهتر ] [ 1 ] . مادر او اروى دختر بيضا عمهء رسول بود . [ در سى و سه سالگى [ 2 ] مسلمان شد . و چهل و هشت سال در اسلام بود . ] [ 3 ] . چون عمر خطاب ، كار خلافت بشورى افكند ، عبد الرحمن خود را از خلافت بيرون افكند . عباس ، مر على را گفت تو نيز خود را بيرون افكن مبادا به تو ندهند و ازين كار ، عارى باشد . على نشنيد . عبد الرحمن ، على را گفت بر تو بيعت كنم بمتابعت كلام خدا و رسول و سيرت شيخين . عمرو عاص كيد كرد تا على بسيرت شيخين تن در نداد و گفت باجتهاد خود قبول كنم . عبد الرحمن همين معنى بر عثمان عرض كرد . عمرو عاص او را ترغيب كرد تا قبول كرد . [ 4 ] عبد الرحمن باز با على رجوع كرد ، همان جواب داد گفت بيعت كنم عثمان را . على گفت خار الله لنا و له . كار بر عثمان قرار گرفت و نكتهء سيرت شيخين بر على پوشيده شد . چه چون عثمان در بعضى امور باجتهاد و رأى خود كار كرد ، او را گفتند چرا از سيرت شيخين تجاوز ميكنى ؟ گفت نمىكنم . ايشان باجتهاد و رأى خود كردند ، من نيز همان مىكنم همان سيرت شيخين باشد . در حالت وفات عمر خطاب ، عبيد الله عمر ، هرمزان اهوازى را كه از تبع بنى هاشم بود ، بسبب خون عمر خطاب كشته بود . بنى هاشم خواستند كه قصاص كنند . عمرو عاص گفت در جهان آوازه شايع گردد كه خليفهء وقت را بكشتند و مسلمانان پسرش را نيز بكشتند . موجب شكست اسلام باشد عثمان رضي الله عنه ديت خون هرمزان از بيت المال بداد و حكم كرد كه كارداران [ 5 ]

--> [ 1 ] - نسخ : م ، ر ، ف : بهفت سال پيش ازو متولد شد [ 2 ] - م : سى و شش [ 3 ] - ب ، ندارد [ 4 ] - م كند [ 5 ] - م : كاركنان