حمد الله مستوفي قزويني
187
تاريخ گزيده
عمر ، برقرار ، بر سر كار باشند و تا يك سال هيچ كس را معزول نكرد . چون خلافت برو قرار گرفت ، خويشان خود را بكارها نامزد كرد و بامارت ولايات فرستاد . خبر آمد كه قوم اسكندريه مرتد شدند . عمرو عاص را مصر و اسكندريه داد و آنجا فرستاد . عمرو عاص آن ولايت را رام كرد و باسلام آورد . عثمان عفان برادر مادرى خود ، وليد بن عقبه را بر عراقين و آذربيجان امير كرد و او جماعتى را كه نافرمانى كردند ، در طاعت آورد و سلمان [ 1 ] باهلى را بجنگ ولايت ارمن فرستاد و او از آنجا خواستهء بى نهايت آورد [ 2 ] . چون خبر وفات عمر بروم رسيد ، قيصر لشكر بشام فرستاد ، بجنگ معاويه . عثمان ، عبد الله ابى سرح [ 3 ] و عبد الله زبير را بمدد بفرستاد ، چون فريقين بهم رسيدند ، عبد الله زبير با عبد الله ابى سرح گفت لشكر روم و فرنگ بسيار است و سپاه مسلمانان اندك ، بريشان بحيله مظفر توان گشت . درين روز كه هنوز وعدهء حرب نرسيده ، تو با لشكر برنشين و منتظر باش . چون آواز تكبير بشنوى ، بر لشكر روم و فرنگ زن تا من با سى سوار ، برسم رسولان بروم مگر پادشاهشان را هلاك توانم كرد كه خبر يافتم او از لشكر جدا شده ، در سايبانى از پر طاوس با دو مطر به نشسته است . عبد الله ابى سرح مستعد شد و عبد الله زبير برسم رسل برفت . لشكر فرنگ راهش باز دادند . چون نزديك پادشاه رسيد و آن سى مرد را گفت . شما ميان من و لشكر روم و فرنگ بايستيد تا بر حال من واقف نشوند و اگر قصد من كنند ، شما زمانى ايشان را موقوف داريد تا من كار خود بكنم و اسب بتاخت . قيصر دانست كه او سر جنگ دارد . خواست تا سوار شود و بگريزد . عبد الله زبير ميان او و اسبش در آمد و تيغى زد چنان كه دستش از دوش بيفتاد . آن دو كنيزك خود را بر او انداختند . هر سه را به زخم تيغ بكشت و تكبير كرد . آن سى سوار آواز تكبير بلند كردند . عبد الله ابى سرح با لشكر در آمد و لشكر روم و فرنگ را بهم بر شكستند . قرب ده هزار آدمى بتيغ آمد . لشكرى چنان عظيم از دلاورى عبد الله زبير شكسته شد و از
--> [ 1 ] - طبرى ف : مسلمان - ساير نسخ : سليمان [ 2 ] - نسخ : بىشمار [ 3 ] - طبرى : عبد الله بن سعد بن ابى سرح