حمد الله مستوفي قزويني
183
تاريخ گزيده
امتناع مىنمودند . تغليظ را زكات ازيشان مضاعف [ 1 ] بستد تا ديگران را اعتبار باشد . جهودان خيبر كه پيغمبر ( ص ) ايشان را ببرزيگرى در خيبر گذاشته بود و به خط امير المؤمنين على عليه السلام ، شرط نامه نوشته بود ، بجرمى كه از ايشان مشاهده كرده بود ، از خيبر اخراج كرد . ايشان مرتضى على عليه السلام را بشفاعت بردند ، مقبول نيفتاد . بدين سبب جهودان را با مرتضى على عليه السلام بهتر باشد كه با عمر . نماز تراويح به جماعت گزاردن او نهاد و در تقويت دين اسلام غايت مساعى مبذول داشت و راستى آنكه بسعى عمر [ 2 ] ، اعلام اسلام تا اقصى مشرق و مغرب برسيد و اكثر ربع مسكون بنور مسلمانى منور گشت و اقطار آفاق از شر شرك و كفر و بدعت پاك شد و آوازهء عمرى در جهان شايع گشت . كعب الاحبار عمر را رضي الله عنه گفت چنان كه در تورات خواندهام ، عمرت سه روز [ مانده است ] [ 3 ] . عمر چون در خود رنجى نمىديد ، تصور فجأة كرد و گفت « رضينا بقضاء الله و قدره » . در همان روز [ 4 ] ابو لؤلؤة فيروز يهودى [ 5 ] غلام مغيرة بن شعبه و بقولى غلام خالد وليد ، بشكايت صاحبش پيش او آمد و گفت خواجهام خراج زيادت از من مىخواهد . عمر گفت چند مىستاند ؟ گفت هر روز چهار درم . پرسيد چه پيشه مىدانى ؟ چند پيشه بر شمرد . عمر گفت بدين پيشه ها بسيار نيست . پس گفت شنيدهام كه آسياى [ 6 ] بادى مىتوانى ساخت . مىبايد جهت من يكى بسازى گفت جهت تو يكى [ 7 ] بسازم كه در شرق و غرب از آن باز گويند . عمر با اصحاب گفت مرا وعدهء كشتن ميدهد . گفتند چون چنين است بدفع او قيام فرماى . گفت پيش از قتل قصاص نباشد . ابو لؤلؤة فرصت نگاه داشت و در اواخر ذى الحجة سنهء ثلاث و عشرين بوقت صبح [ باتفاق [ 8 ]
--> [ 1 ] - م ، ف ، ر : زيادت [ 2 ] - ق : عمرى [ 3 ] - نسخ : بيش نمانده است [ 4 ] - نسخ : ميان [ 5 ] - درست نيست و طبرى نوشته « كان نصرانيا » ( ج 3 ص 263 ) وى ايرانى حساسى بود از اهل نهاوند كه بسائقهء حس مليت ، از عمر انتقام كشيده ، چه بفحواى طبرى ، وى از مشاهدهء وضع اسراى نهاوند بسيار متاثر شده و گريسته و گفته است « اكل عمر كبدى » ( طبرى ج 3 ص 221 ) [ 6 ] - ق : آسياب باد - ب : آسيا - م : آسيا از باد [ 7 ] - ف : آسيائى [ 8 ] - فقط در ، م