حمد الله مستوفي قزويني

184

تاريخ گزيده

هرمزان ] او را شش زخم زد [ 1 ] . عمر رضي الله عنه بدان در گذشت . ابو لؤلؤة يازده كس ديگر را زخم زد نه از آن بمردند . دو مرد از بنى اسد يكى سپرى بر ابو لؤلؤة زد ، بيفتاد . ديگرى بكارد گلويش ببريد و بكشت . عمر رضي الله عنه ، عبد الرحمن عوف را گفت تا مردم را امامت كرد . پس صحابه را جمع كرد و گفت قتل من شما فرموديد ؟ همه سوگند خوردند كه ما را از اين خبر نيست . گفت الحمد للَّه كه من غير اين امت نيستم و بدست جهودى و گبرى هلاك شدم و نظر بر ابو لؤلؤة و هرمزان داشت . چون او را جراحت رسيد سخن كعب الاحبار با يادش آمد و گفت و كان امر الله مقدورا [ 2 ] و از عايشه رضي الله عنها اجازت خواست و وصيت كرد كه بعد از وفاتش نيز اجازت خواهند و او را در پهلوى ابو بكر رضي الله عنهما ، پيش پيغمبر ( ص ) دفن كردند و كار خلافت بر شورى افكند و گفت نمىخواهم كه بزندگى و مردگى عهدهء خلافت بر من باشد و اين شش كس را : عثمان عفان و مرتضى على ( ع ) و طلحه و زبير و سعد وقاص و عبد الرحمن عوف معين كرد كه شايستهء خلافتاند : الا در هر يكى سببى مىبينم كه بدان سبب تفويض نمىكنم . عثمان خويشاوند دوست است . بار [ 3 ] بگردنش فرو كنند و مرتضى على ( ع ) مزاح دوست است و خلافت را جد بايد و طلحه متلف است خلافت را محافظت مال بايد ، زبير عوام تند خوست : خلافت را رفق و مدارا بايد . سعد وقاص [ شكار دوست است و متعقد تير و كمان ] [ 4 ] و عبد الرحمن عوف خويشتن داراست و در خلافت از حرب و زخم ناگزير باشد . اما اگر ابو عبيدهء جراح يا سالم زنده بودندى بديشان دادمى و ابو طلحه زيد بن سهل انصارى را با پنجاه سرهنگ معين كرد و گفت تا سه روز اين جماعت را مهلت است . اگر روز چهارم يكى را بخلافت معين نكرده

--> [ 1 ] - كليهء مورخين مرك عمر را ، سه روز يا چهار روز مانده به آخر ذى الحجه نوشته‌اند . طبق يكى از اقوال ( طبرى ج 3 ص 265 ) وى چهارشنبه چهار روز به آخر ذى الحجه مرد و روز اول محرم به خاك سپرده شد . بدين جهت اين عقيده كه عمر در 9 ربيع الاول كشته شده ، از مستحدثات عهد صفوى به نظر مىرسد [ 2 ] - قرآن سورة الاحزاب 37 [ 3 ] - نسخ : پاى [ 4 ] - ق ، ف سفيد است - ب : مكر و كيد دارد ، خلافت را نشايد