حمد الله مستوفي قزويني

181

تاريخ گزيده

دماوند بجزيه صلح كردند . عبيد الله بن عمر ، نعيم بن نعمان بن مقرن را بر عقب يزدگرد بفرستاد بجانب جرجان و خود عازم اصفهان شد . اصفهانيان بجزيه صلح كردند . به كرمان رفت . كرمانيان مردم كوچ و بلوچ بمدد خواندند . عبيد الله با ايشان حرب كرد و [ بجزيه [ 1 ] ] شهر گواشير كه دار الملك كرمان است ، مسخر گردانيد ، بسيستان رفت . حاكم آنجا حصارى شد . عبيد الله ولايت حدود سيستان مسخر كرد چون حاكم سيستان ديد كه شهر چون خيمهء بى طناب شد ، صلح كرد . عبيد الله عزم مكران كرد . ملك مكران از حاكم سند مدد خواست . هر دو متفق شدند . عبيد الله بريشان شبيخون زد و ظفر يافت . از عمر خطاب رضي الله عنه اجازت خواست تا از آب سند بگذرد . عمر اجازت نداد و آن احوال در سنهء اثنى و عشرين بود . عمر رضي الله عنه ، بكير بن [ 2 ] عبد الله را با امرا و سپاه فراوان ، به جانب آذربيجان فرستاد . آنجا با سپاه عجم مهترشان ، اسفنديار جنگ كردند . اسفنديار اسير شد . او را مقيد مىداشتند تا ديگران رام مىشدند [ 3 ] . آذربيجان مسخر شد . بكير بن عبد الله ، عتبة بن فرقد [ 4 ] را امارت ولايت و ابو دجانه سماك بن خرشة الانصارى را امارت لشكر داد و بجانب ارّان شد و فول خدا آفريد بر آب ارس بساخت و آن احوال در سنهء خمس و عشرين بود . بكير بن عبد الله ، تا [ 5 ] در بند خزران برفت و تمامت بلاد و مواضع اران و موغان و گشتاسفى و شروان ، بعضى بجنگ و بعضى به صلح مسخر گردانيد و با مردم دربند صلح كرد ، به شرط آنكه بمال خود شر كفار دشت خزر از مسلمانان باز دارند و سراقة و عبد الرحمن را آنجا بنشاند و خود عزم گرجستان [ 6 ] كرد . عبد الرحمن در دشت خزر رفت و تا دويست فرسنگ برفت و مردم بسيار را در دين اسلام آورد و بكير بن عبد الله با مردم گرجستان [ 6 ] ، بجزيه صلح كرد و بعضى را در اسلام آورد . عمر خطاب رضي الله عنه ،

--> [ 1 ] - اين كلمه در ، م ، ف نيست [ 2 ] - متن نسخ بكر ، تصحيح از طبرى ( ج 3 ص 222 ) [ 3 ] - ف : شدند [ 4 ] - طبرى ( ج 3 ص 222 و 234 ) - م : عصمة بن فرقد [ 5 ] - ق : با [ 6 ] - م ، ق : گرجيستان