حمد الله مستوفي قزويني
122
تاريخ گزيده
كرد . بهرام شكسته بخراسان گريخت و از آنجا پيش [ پر موده ] [ 1 ] خاقان رفت و دختر او را بخواست . پرويز بفرستاد و يكى را بفريفت تا او را همانجا بكشت . مدت استيلاء او بر ايران دو سال . [ از آثار بهرام چوبينه شهر سراوست . او را چوبين از آن گفتند كه بغايت خشك و لاغر بود ] [ 2 ] . كسرى پرويز ابن هرمزد بن انوشروان بن قباد بن فيروز بن يزدگرد بن بهرام گور بن يزدگرد بن شاپور بن شاپور ذو الاكتاف بن اورمزد بن نرسى بن بهرام بن بهرام بن بهرام بن اورمزد بن شاپور بن اردشير بن ساسان . ازو تا اردشير [ هجده ] [ 3 ] نسب است و همه پادشاه بودند و چنان اتفاق پيش ازو هيچ پادشاه را نبود و اگر چه بعد از و پسرش و نبيره اش پادشاهى كردند ، اما چون زمانى اندك بود ، آن را اعتبارى نباشد . بعد از بهرام چوبين پادشاهى برو قرار گرفت . كسانى را كه پدرش را كشته بودند ، اگر چه خالان او بودند و او بسعى ايشان از ورطهء بهرام چوبين خلاص يافت ، بقصاص پدر بكشت . فارسيان در شرح بزرگى او مبالغه كنند . اما آنچه رواة معتمد ، چون حمزهء اصفهانى و ابو على مسكويه نقل كردهاند ، ياد مىكند : يازده [ 4 ] هزار كنيزك مطربه و خدمتكار و شش هزار خادم و حارس [ 5 ] و بيست هزار و پانصد بارگير : اسب عربى و رومى و استر زينى و نهصد و شصت زنده فيل ، در حضرت او مىبود ، بيرون آنچه در شهرها داشتى و چون سوار شدى دويست كس با مجمرها در حوالى او رفتندى تا باد بوى خوش به دو رسانيدى و هزار [ آدمى و چهارپاى ] [ 6 ] آب بر ره گذرش پاشيدندى تا گرد فرو نشستى و او به روى خوب و لطف شمايل و حسن خلق و زور و دليرى و قوت شهوانى ، سر آمد زمان خود بود . و آنچه او را بود و ديگرى را نبود :
--> [ 1 ] - ق : فرموده - ف ، ندارد [ 2 ] - فقط در ، م [ 3 ] - ب : هشده [ 4 ] - ك ، ر : پانزده - ب : بانزده و محتمل است كه صورت قديمى « يانزده » يعنى يازده باشد [ 5 ] - م : چاوش - ك : حارث [ 6 ] - ب ، ك : آدمى با چهارپاى