حمد الله مستوفي قزويني

112

تاريخ گزيده

منكر شد و گفت آنچه مايهء صحت من بود ، بزشتترين وجهى بر من عرض كردند تا من از آن اجتناب مىنمودم و هلاك خواستم شد و نمىدانست كه قضا و قدر در كار خود [ استواراند ] [ 1 ] و او را بپاى خود بلب گور آوردند . ناگاه اسبى بغايت خوب از چشمه بر آمد و با هيچكس رام نمىشد . يزدگرد آن را به خود زين بر مىنهاد . چون [ پاردم ] [ 2 ] در مىانداخت ، جفته‌اى بر سينه [ يزدگرد ] [ 3 ] زد و او را بكشت و با چشمه رفت . مدت پادشاهى او بيست و يك سال و نيم . در عهد او اكثر ايران از ظلم و جور خراب شد . بهرام ابن يزدگرد بن شاپور بن شاپور بن اورمزد بن نرسى بن بهرام بن بهرام بن بهرام بن اورمزد بن شاپور ابن اردشير بن ساسان . بعد از پدرش ، اركان دولت بسبب ظلم يزدگرد ، او را اختيار نكردند و پادشاهى به [ كسرى نام ] [ 4 ] دادند . بهرام با او منازعت كرد . بمحاربت مىانجاميد . بهرام رنج لشكر نخواست گفت دعوى من و او راست . تاج بر تخت نهيم و دو شير گرسنه را در پاى تخت بنديم . هر كه شيران را بكشد و تاج بردارد پادشاهى او را باشد . كسرى بترسيد . مكر كرد و گفت من صاحب يدم و تو مدعى . بينت ترا بايد كرد . بهرام شيران را بكشت و تاج برداشت . پادشاهى برو مقرر شد . بر جراحاتى كه پدرش كرد ، مرهم نهاد و بكردار نيكو مردم را هوا خواه خود گردانيد . بغايت مردانه بود . تير او خطا نرفتى و شكار دوست داشتى و خرگور بسيار كشتى . بدين سبب او را بهرام گور خوانند . حكايت او با دلارام و آنكه آهوان را چگونه تير زد ، مشهور است . زمان او زمان عيش و طرب بود . [ بعهد او ] [ 5 ] اهل صنعت تا نيم روز [ بعشرت و گشت مشغول بودندى و نيمهء ديگر به كار خود ] . [ 6 ] كار مطربان و اسباب طرب رواجى عظيم گرفت . چنان كه كمتر مطربى روزى به صد درم قانع [ نشدى ] . [ 7 ] بهرام گور [ دوازده

--> [ 1 ] - ب : ايستاده‌اند - ك ، ر ، ف : استادند [ 2 ] - ف : قشفان [ 3 ] - ك : سينه اش - م : سينهء او [ 4 ] - م : بكسرى - ك : كسرى نامى [ 5 ] - فقط در ، ق ، ب ، ف [ 6 ] - ك : بكسب و صنعت مشغول بودندى و نيمهء ديگر بعشرت - ف ، م ، ب : بكسب مشغول . . . و نيمهء ديگر بعشرت [ 7 ] - نسخ ديگر : نمىشد .