حمد الله مستوفي قزويني

113

تاريخ گزيده

هزار ] [ 1 ] لورى را از هندوستان جهت [ مطربى ] [ 2 ] بياورد و نسل ايشان هنوز در ايران مطربى مىكنند . مردى راست روشن نام وزير بهرام بود و بهرام زمان خود بر عشرت مصروف گردانيده بودى و كار ملك به دو باز گذاشته و او از غايت حرص [ اموال تمامت ] [ 3 ] برده و ولايت خراب كرد و روزى لشكر نرسانيد . بهرام روزى بر سبيل شكار بيرون رفت و [ بر در چوپانى ] [ 4 ] ، سگى را ديد از درختى آويخته . موجب آن پرسيد . گفت اين سگ برين گله معتمد مىبود . ناگاه در گله كمى و نقصانى با ديد مىآمد و موجب معلوم نمىشد . پنهان تفحص كردم . اين سگ با ماده گرگى الفت گرفته و [ با او ] [ 5 ] در ساخته بود كه گرگ گوسفند را [ مىبرد ] [ 6 ] و تلف مىكرد . بهرام ازين سخن متنبه شد و رمزى ازين سخن با اركان دولت بگفت . او را از حال راست روشن آگاه كردند . بهرام او را بگرفت و احوال تفحص نمود . گناه بى شمار برو گرد شد . او را سياست كرد . درين حال خاقان ، با سپاهى گران ، عزم ايران كرد . در خزانه مال نبود كه [ ترتيب ] [ 7 ] لشكر كند . بهرام [ با چهار صد پهلوان گزيده ] [ 8 ] ببهانهء زيارت [ خانهء آتش ] [ 9 ] عزيمت آذربيجان كرد . اركان دولت تصور كردند كه بگريخت . از خاقان هراسان شدند . به دو مكتوبات مطاوعت نوشتند . خاقان پادشاهى ايران خود را مسلم شمرد . بهرام گور از آتش خانهء [ 10 ] آذربيجان با آن پهلوانان به راه كوه [ مرز ] [ 11 ] و دريا كنار ، نابيوسان ، بخراسان رفت و بر خاقان شبيخون زده او را بكشت . لشكر ترك منهزم شدند و بهرام گور غنيمت فراوان يافت و عهد نامه هاى [ اكابر ] [ 12 ] ايران كه به خاقان نوشته بودند ، بدست او افتاد . اظهار نكرد و مظفر باز آمد .

--> [ 1 ] - ب ، ف : دو هزار [ 2 ] - ب : مطربى مردم - ك ، ف ، ر : مطربى مردمان [ 3 ] - م : اموال مردم كلى برد - ك ، ب ، ر ، ف : اموال به كلى [ 4 ] - ب : بر در شهر چوپانى [ 5 ] - ق : با آن [ 6 ] - فقط در ، ق [ 7 ] - م ، ك ، ر : تدبير - ف : تربيت - ب : لشكر را تربيت [ 8 ] - ر ، م : ناچار چهار صد پهلوان گزيد [ 9 ] - نسخ : آتش خانه [ 10 ] - بيت النار ترجمهء دقيق اين لفظ است . [ 11 ] - ب : مور - ر : موزر - ف : اسد كوه مور - م : كوه خوز و ظاهرا موز ( يا ماز ) بايد باشد يعنى مازندران . [ 12 ] - م : اميران