العلامة الحلي ( مترجم : شعراني )
692
تبصرة المتعلمين في أحكام الدين ( فارسي )
ارث مىدهيم اما آن كه بعد از آن فرض مردنش كنيم هم از اموال اصلى و هم از ارثى كه برده است چون اولى هنگام فرض مرگ غير مال اصلى نداشته و دومى داشته است . و در روايتى آمده است كه چون خانه بر سر زن و شوهرى خراب شود زن از مرد ارث مىبرد آنگاه مرد از زن ، ارث بردن زن از مرد را در كلام مقدم داشت و ارث بردن مرد از زن مؤخر و شايد عنايتى به اين تقديم و تاخير نباشد . اما بسيارى از علما گفتند حتما اين تقديم و تأخير واجب است و بايد اول فرض كنيم مرد از دنيا رفته پس از آن زن . و گفتند اختصاص به اين مسأله ندارد بلكه هر جا نصيب وارث كمتر باشد بايد او را مقدم داشت و اينجا نصيب زن نصف نصيب شوهر است به اين علت آن را مقدم داريم و اين از مواردى است كه لفظ خاص را حمل بر معنى عام كردند و بقول مشهور بتقديم و تأخير لفظى عنايتى نيست چون وارث ضعيف را مقدم بداريم يا مؤخر در نصيب وارثان فرق نمىكند اما بقول مفيد فرق مىكند مثلا اگر زن و شوهر هر يك شانزده دينار داشته باشند اول فرض كنيم شوهر از دنيا رفت و فرزندان داشت هشت يك آن به زنش مىرسد ( دو دينار ) و زن مالك هيجده دينار مىشود كه چهار دينار و نيم به شوهر بر مىگردد و زن داراى سيزده دينار و نيم مىگردد كه به فرزندانش مىرسد . اما اگر فرض كنيم اول زن از دنيا رفت چهار دينار به شوهرش مىرسد ( ربع ) و شوهر داراى بيست دينار مىشود و زن داراى دوازده