العلامة الحلي ( مترجم : شعراني )

580

تبصرة المتعلمين في أحكام الدين ( فارسي )

فصل چهارم خلع و مبارات خلع بفتح خاء بمعنى كندن است . بيرون كردن جامه از تن را نيز خلع گويند و در لسان العرب گويد ( خلع دابه ) يعنى رها كردن چهار پا را تا بچرد و خلع بضم خا اسم مصدر است و در اصطلاح فقها نوعى طلاق بائن چون شوهر حق رجوع ندارد براى آن لفظ خلع استعاره كردند يعنى كندن و دور افكندن و مبارات در اصطلاح فقهاى اماميه هم طلاق به اين است و در فرق ميان خلع و مبارات گفته‌اند كه در خلع زن مرد را دوست ندارد و در مبارات هر دو از هم بيزارند . و در هر دو قسم زن مالى مىدهد تا شوهر را راضى كند بطلاق . در قرآن كريم در ضمن ذكر طلاق و اين كه نبايد از مهر زن چيزى كاست اشاره به خلع فرموده ( فَلا جُناحَ عَلَيْهِما فِيمَا افْتَدَتْ بِه ) اگر زن و شوهر بيم آن داشته باشند كه احكام الهى را درست انجام ندهند بر زن و شوهر باكى نيست زن فديه دهد يعنى براى طلاق . فقها را در خلع و مبارات سخن بسيار است . از جمله آن كه خلع فسخ است يا طلاق اگر فسخ باشد به سه بار خلع بلكه دو بار طلاق و يك بار خلع هم مثلا حاجت به محلل نيست و غالبا گويند طلاق است . بحث ديگر آن كه مىتوان پس از خلع طلاق ديگر داد در ميان اهل سنت خلاف است ابو حنيفه گويد زنى را كه طلاق خلع دادند تا در عده است مىتوان طلاق ديگر داد . و در احاديث ما از موسى بن بكر روايتى موافق قول او وارد است و مالك گويد متصل بطلاق خلع اگر طلاق ديگر بدهند صحيح است اما اگر مدتى بگذرد صحيح نيست و شافعى مانند اماميه گويد