العلامة الحلي ( مترجم : شعراني )
492
تبصرة المتعلمين في أحكام الدين ( فارسي )
و از اين جهت رجال سياسى جهان زبانى كامل براى عهدنامه ها برمىگزينند كه هر گاه در قيدى اختلاف افتد آن زبان كاملتر حجت باشد . نكاح و عقود ديگر بايد به عربى باشد چنانچه خواهيم گفت إن شاء الله و بىشبهه بايد لفظى به كار برند كه دلالت بر انشاء عقد نكاح كند و زن و شوهر اين امر معروف را منكر نتوانند شد و بايد زن آغاز عقد كند يعنى ايجاب كند چون رضاى او مهمتر است و مرد به پذيرد . در زبان عربى و فارسى انشاء بلفظ ماضى است و مستقبل را در وعده و امر را در طلب استعمال مىكنند . اگر بگويد مىفروشم معلوم نمىشود كه فروخته بلكه به ظاهر وعده داده است اما اگر بگويد فروختم ممكن است از آن قصد انشاء فروش كند يعنى به همين لفظ منتقل ساختم مال خود در او اگر بگويد مالت را به من به فروش يعنى طالب آنم كه بخرم نه آن كه خريدم و فرق است ميان طالب كار و فاعل آن . گاهى جمله اسميه در انشاء عقود به كار مىرود در عربى چنان كه پيغمبر ( ص ) فرمود « أنتم الطلقاء » يعنى همه شما آزاديد مرد در طلاق گويد « زوجتي طالق » زن من طلاق داده « وعبدى حر » بنده من آزاد جمله اسميه در فارسى بخشش معروف است مثلا پدر به فرزندش گويد اين فرش مال تو ، اما در نكاح و بيع غير معروف است مثلا اگر بگويد دختر من مال فلان ، دليل آن نيست كه همان وقت عقد كرده بلكه دلالت بر وعده دارد و اگر مبالغه كنيم