العلامة الحلي ( مترجم : شعراني )
468
تبصرة المتعلمين في أحكام الدين ( فارسي )
الجمله خلاف است غالبا وجود خارجى ندارد و در هر وقف خاص سهمى براى مصلحت عام معين گرديده كه مانع فروش آن است پس صورتى كه در فروش وقف اختلاف باشد مانند خنثى مشكل است و حيوان فرضى پدر سگ كه مادرش گوسفند باشد و فقط مسأله تمرينى است نه احتياجى . اما در حبس يا وقف منقطع الاخر سخن است . هر گاه كسى ملك را وقف كند بر مصلحتى كه خود مىداند دائم نخواهد بود مانند وقف بر اكبر اولاد يا فرزندان بلا فصل خود ، مانند حبس است يا خود حبس است و به مالك يا ورثه او بر مىگردد . اگر مالى را كه مىدانند دائم نخواهد ماند وقف كند مانند حيوان و بنده و درخت و ظروف و امثال آن وقتى فانى شود يعنى بميرد يا خشك شود يا بشكند وقف باطل مىشود چون شروط واقف را نمىتوان انجام داد و اگر فرض شود بقاياى آن به كارى آيد غير مصرفى كه واقف معين كرد يا اندك قيمتى داشته باشد مانند چوب درخت و پشم گوسفند مرده و ظرف سوراخ شده شكسته مسين يا برنجين يا مصالح بنا و آلات خانه وقفى خراب شده همه اينها مانند غله ملك وقف و عوائد آن خود وقف نيست بلكه متعلق به وقف است و مىتوان مبادله كرد و فروخت و به مصالح وقف رسانيد . چون ملكى را وقف كنند همه اجزاى آن وقف مىشود