محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6463

تاريخ الطبرى ( فارسي )

كردند ، آنگاه محمد به اردوگاه خويش بازگشت و قاسم بن على را با يكى از سران كرد به نام خادم و پيرى از ياران صفار به نام طالقانى سوى على بن ابان فرستاد كه به نزد على رفتند و به وى سلام گفتند . محمد و على همچنان مؤتلف بودند تا وقتى كه على به پل فارس رسيد و محمد بن - عبيد الله وارد شوشتر ( تستر ) شد ، احمد بن ليثويه خبر يافت كه على بن ابان و محمد بن - عبيد الله بر پيكار وى اتفاق كرده‌اند و از جندىشاپور برون شد و سوى شوش شد ، على به روز جمعه به پل فارس رسيده بود ، محمد بن عبيد الله با وى وعده نهاده بود كه آن روز سخنران سخنرانى كند و سردار زنگيان و وى را بر منبر شوشتر دعا گويد . على در انتظار اين بماند و بهبود پسر عبد الوهاب را فرستاد كه در مراسم جمعه حضور يابد و براى وى خبر آرد . چون وقت نماز دررسيد ، سخنران بپاخاست و دعاى معتمد و صفار و محمد بن عبيد الله گفت . بهبود با اين خبر به نزد على بازگشت . على در دم برخاست و برنشست و به ياران خويش دستور داد سوى اهواز روند و آنها را جلوتر از خويش فرستاد ، برادرزادهء خويش محمد بن صالح را با محمد بن يحيى كرمانى كه جانشين و دبير وى بود با آنها همراه كرد و خود او بماند و چون عبور كردند پلى را كه آنجا بود شكست كه سواران وى را تعقيب نكنند . محمد بن حسن گويد : من از آن گروه از ياران على بودم كه جلوتر رفتند ، سپاهيان در آن شب با شتاب روان شدند و به وقت دميدن سپيده به عسكر مكرم رسيدند كه با خبيث به صلح بود ، اما ياران وى خلاف پيمان كردند و به عسكر مكرم تاختند و چيزهايى به غارت گرفتند . على بن ابان از دنبال ياران خويش رسيد و از آنچه كرده بودند خبر يافت كه توان تغيير آن نداشت ، پس برفت تا به اهواز رسيد . وقتى احمد بن ليثويه از رفتن على خبر يافت شتابان بازگشت تا به شوشتر رسيد و به محمد بن عبيد الله و ياران وى تاخت . محمد فرار كرد و ابو داود اوباش به دست ابن ليثويه افتاد كه او را به در سلطان ،