محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6464
تاريخ الطبرى ( فارسي )
معتمد ، فرستاد و خود او در شوشتر بماند . ( 529 فضل بن عدى دارمى يكى از ياران سردار زنگيان كه به محمد بن ابان ، برادر على بن ابان ، پيوسته بود گويد : وقتى احمد بن ليثويه در شوشتر استقرار گرفت ، على بن - ابان با سپاه خويش سوى رى رفت و در دهكده اى به نام برنجان فرود آمد و پيشتازان فرستاد كه خبرهاى وى را بيارند كه بازگشتند و به دو خبر دادند كه ابن ليثويه سوى وى روان است و نخستين سواران او به دهكدهء موسوم به باهليين رسيدهاند . پس على بن - ابان سوى وى روان شد ، ياران خويش را مژده مىداد و وعده ظفر مىداد و اين را از خبيث براى آنها نقل مىكرد . وقتى به باهليين رسيد ، ابن ليثويه با سپاه خويش كه نزديك چهارصد سوار بودند سوى وى رفت ، پس از آن سوارانى به كمك آنها رسيدند و سپاه ياران سلطان بسيار شد . جمعى از بدويان كه با على بن ابان بودند از ابن - ليثويه امان خواستند و باقى سواران على بن ابان هزيمت شدند . بيشتر پيادگان نيز پراكنده شدند و گروهى اندك از آنها ثبات كردند . نبرد ميان دو گروه سخت شد . على ابن ابان پياده شد و همچنان پياده به خويشتن نبرد كرد ، غلامى از يارانش بنام فتح ، معروف به غلام ابو الحديد ، پيش روى وى بود كه همراه او نبرد كردن گرفت . ابو نصر سلهب و بدر رومى ، معروف به شعرانى ، على را بديدند و او را شناختند و كسان را از حضورش خبر دادند و او به فرار برفت تا به مسرقان رسيد و خويشتن را در آن افكند . فتح نيز از پى وى رسيد و خويشتن را با وى بيفكند . فتح غرق شد ، اما نصر معروف به رومى به على بن ابان پيوست و او را از آب بيرون كشيد و در زورقى انداخت تيرى به على رسيد كه به ساق وى خورد و شكست خورده بازگشت و از دليران و شجاعان سياهان گروهى بسيار كشته شدند . در اين سال فضل بن اسحاق سالار حج بود . ( 530 آنگاه سال دويست و شصت و سوم درآمد .