محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6380

تاريخ الطبرى ( فارسي )

خراسان رفت آن بود كه مهتدى بايكباك را كه با موسى مقابل مساور جانفروش جاى داشت ، استمالت كرد و به دو نوشت و دستور داد كه سپاه موسى را به خويش پيوسته كند و سالار آنها باشد و موسى بن بغا و مفلح را بكشد يا آنها را در بند بنزد وى فرستند . وقتى نامه به بايكباك رسيد آن را برگرفت و به نزد موسى بن بغا برد و گفت : « از اين خرسند نمىشوم ( 457 زيرا اين تدبير بر ضد همهء ماست ، وقتى امروز با تو كارى كند ، فردا نيز با من همانند آن كند ، راى تو چيست ؟ » گفت : « چنان مىبينم كه به سامرا شوى و به دو بگويى كه مطيع اويى و بر ضد موسى و مفلح ياريش مىدهى كه از تو اطمينان يابد سپس دربارهء كشتن وى تدبير مىكنيم . » بايكباك برفت و به نزد مهتدى درآمد و كسان وى كه از نزد جانفروش آمده بودند به منزلهاى خويش رفتند ، مهتدى بر وى خشم آورد و گفت : « با آنكه دستور داده بودم موسى و مفلح را بكشى ، اردوگاه را رها كردى ! و در كار آنها نفاق آوردى . » گفت : « اى امير مؤمنان ، چگونه به آنها دست مىيافتم و كشتنشان ميسرم مىشد كه سپاه آنها بزرگتر از من است و از من نيرومندترند ، ميان من و مفلح چيزى رفت اما از وى انتقام نگرفتم ، بلكه با سپاه و يارانم و كسانى كه به اطاعت دربودند آمدم كه ترا بر ضد آنها يارى كنم و كارت را نيرو دهم كه موسى با شمارى اندك مانده باشد . » گفت : « سلاح خويش را بنه . » و دستور داد او را به خانه اى برند . گفت : « اى امير مؤمنان ، يكى چون من ، وقتى از چنين سفرى بازآيد چنينش نبايد كرد تا به خانهء خويش روم و دستور خويش را با يارانم و كسانم بگويم . » گفت : « براى اين كار راهى نيست كه مىبايد با تو گفتگو كنم . » پس سلاح