محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6381

تاريخ الطبرى ( فارسي )

او را برگرفتند و چون دير مدت خبر وى از يارانش بازماند احمد بن خاقان حاجب بايكباك ميان آنها سعايت كرد و گفت : « يار خويش را از آن پيش كه حادثه اى بر او افتد بجوييد . » كه تركان بجوشيدند و جوسق را در ميان گرفتند . وقتى مهتدى اين را بديد ، با صالح بن على نوادهء ابو جعفر منصور كه به نزد وى بود مشورت كرد و گفت : « راى تو چيست ؟ » گفت : « اى امير مؤمنان ، هيچكس از نياكان تو چنين دلير و مقدم نبود كه تويى ، ابو مسلم نيز به نزد مردم خراسان معتبرتر از آن بود كه اين ترك به نزد ياران خويش هست ، وقتى سر ابو مسلم را به نزد آنها افكندند آرام شدند ، در صورتى كه ميان آنها كس بود كه وى را مىپرستيد و او را پروردگار خويش مىگرفت ، اگر چنان كنى آرام شوند كه تو از منصور مقدمترى و دليرتر . » پس مهتدى ، كرخى را كه نامش محمد بود پسر - مباشر وى آهنگرى بوده بود كه در كرخ ميخ مىساخته بود و در بغداد جزو خواص مهتدى شده بود و معتمد و ملازم وى شده بود - بگفت تا گردن بايكباك را بزند كه گردنش را بزد . در آن وقت تركان مسلح در جوسق صف كشيده بودند و بايكباك را مىخواستند ، مهتدى عتاب بن عتاب سردار را بگفت ( 458 تا سر وى را ميانشان افكند . عتاب سر را بگرفت و به طرف آنها افكند كه عقب رفتند ، آنگاه بجوشيدند [ 1 ] و يكى از آنها به عتاب هجوم برد و او را بكشت . مهتدى كس به طلب فرغانيان و مغربيان و اوكشيان و اشروسنيان و تركان فرستاد كه با وى بر سر دو درم و سويق بيعت كرده بودند ، كه بيامدند و بسيار كس از ميانه كشته شد و مردم دربارهء آن بسيار سخن كردند ، به قولى از تركانى كه نبرد كردند نزديك به چهار هزار كس كشته شد ، به قولى دو هزار و به قولى هزار ، اين به روز شنبه بود ، سيزده روز رفته از رجب همين سال . پس همه تركان فراهم آمدند و كارشان يكى شد و نزديك ده هزار كس از آنها

--> [ 1 ] كلمهء متن : جاشوا ، كه از جوش پارسى فعل عربى ساخته‌اند . ( م )