محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6735

تاريخ الطبرى ( فارسي )

و نيز در همين ايام ، چنان كه گفته‌اند ، نامه اى از بحرين رسيد از ابن بانوا امير آنجا ، كه مىگفت : وى به قلعه اى از آن قرمطيان هجوم برده و به مردم قلعه دست يافته . چنان كه گويند ، سيزده روز رفته از ذى قعدهء همين سال ، نامه اى ديگر از بحرين رسيد ، از ابن بانوا ، كه مىگفت كه با خويشاوند ابو سعيد جنابى كه بنا بوده كه پس از وى كار مطيعانش را عهده كند نبرد كرده و او را هزيمت كرده ، اين هزيمت شده مقيم قطيف بوده و پس از هزيمت يارانش او را ميان كشتگان يافته‌اند كه سرش را بريده‌اند . ابن بانوا وارد قطيف شده و آنجا را گشوده است . ( 105 يكى از نامه ها كه قرمطى خالدار به يكى از عاملان خويش نوشته بود چنين بود : « به نام خداى رحمان رحيم ، « از بنده خدا احمد بن عبد الله مهدى ، المنصور بالله ، الناصر لدين الله ، القائم بامر الله الحاكم به حكم الله ، دعوتگر كتاب خداى ، مدافع مردم خداى و برگزيدهء فرزندان پيمبر خداى ، امير مؤمنان و امام مسلمانان و زبون كنندهء منافقان ، خليفهء خداى بر جهانيان ، درو كنندهء ظالمان ، درهم شكننده متجاوزان ، نابود كننده ملحدان ، كشنده منحرفان ، هلاك كنندهء تباهكاران ، چراغ روشنبينان ، نور نورجويان ، پراكنده كن مخالفان ، به پا دارندهء سنت مرسلين و فرزند بهترين وصيان ، كه درود خدا بر وى و خاندان پاك وى باد با سلام بسيار . « به جعفر بن حميد كرد « سلام بر تو ، من به نزد تو ستايش خدايى مىكنم كه جز او خدايى نيست و از وى مسئلت دارم كه بر جد من محمد ، پيمبر خداى درود فرستد . « اما بعد ، رخدادها كه به نزد تو بود ، و اخبار دشمنان كافر خداى و آنچه در ناحيهء تو كرده‌اند و ستم و بيهوده سرى و تباهىاى كه در آن سرزمين آورده‌اند به ما