محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6409

تاريخ الطبرى ( فارسي )

كس كه آن روز كشته شد . شاهين بود و يكى از عموزادگان وى به نام حيان به سبب آنكه وى پيشاپيش قوم بود . از ياران وى نيز بسيار كس كشته شدند . خبرگيرى به نزد على بن ابان شد و ورود ابراهيم بن سيما را به دو خبر داد و اين پس از فراغت وى از كار شاهين بود و او بى درنگ سوى نهر جبى رفت كه ابراهيم بن سيما آنجا اردو زده بود و از كار شاهين بى خبر بود . على به وقت نماز عشا آنجا رسيد و با آنها نبردى سخت كرد كه گروهى بسيار كشته شد ، كشته شدن شاهين و نبرد با ابراهيم ما بين پسين و نماز عشا بود . محمد بن حسن گويد : شنيدم كه على بن ابان از اين رخداد سخن مىكرد ، مىگفت : « در آن روز تب لرزشآورى كه بدان مبتلا بودم آمده بود ، ياران من از آن پس كه با شاهين چنان كرده بودند از نزد من پراكنده شده بودند و بيشتر از پنجاه كس با من به اردوگاه ابراهيم بن سيما نرسيدند وقتى به اردوگاه رسيدم خويشتن را نزديك آن افكندم و سر و صدا و سخن مردم اردوگاه را مىشنيدم ، وقتى حركتشان آرام شد برخاستم و درهمشان كوفتم . وقتى على بن ابان ، شاهين را بكشت و ابراهيم بن سيما را هزيمت كرد ، بازگشت كه نامهء خبيث به دو رسيد كه براى نبرد با مردم بصره آنجا شود . سخن از اينكه زنگيان چگونه وارد بصره شدند و هنگام ورود آنجا چه كردند ؟ گويند كه وقتى سعيد بن صالح از بصره برفت ، سلطان عمل وى را به منصور ابن جعفر خياط پيوسته كرد . كار منصور و كار ياران خبيث چنان بود كه از پيش ياد كرديم . كار منصور به ضعف افتاده بود و ديگر براى نبرد سوى اردوگاه خبيث