محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6410
تاريخ الطبرى ( فارسي )
نرفت و به بدرقهء كاروانها [ 1 ] بس كرد . مردم بصره گشايش يافتند كه آذوقه به آنها مىرسيد كه از نرسيدن آذوقه به زحمت بوده بودند . اين خبر به خبيث رسيد كه مردم بصره گشايش يافتهاند و اين بر او ناگوار بود ، پس على بن ابان را به ناحيهء جبى فرستاد كه در خيزرانيه اردو زد و منصور بن جعفر را از بدرقهء كاروانها تا بصره مشغول داشت و وضع مردم بصره از كميابى آذوقه چنان شد كه بوده بود ، ياران خبيث صبح و شب ، مصرانه با مردم بصره به نبرد بودند . وقتى شوال اين سال رسيد ، خبيث مصمم شد ياران خويش را فراهم آرد و به بصره هجوم برد و در ويران كردن آن بكوشد كه از ضعف مردم آنجا و پراكندگيشان و زحمت محاصره و ويرانى دهكده هاى اطراف شهر خبر داشت . و چنان بود كه خبيث در حساب نجوم نگريسته بود و دانسته بود كه به شب سه شنبه چهارده روز رفته از ماه ، ماه به خسوف مىرود . از محمد بن حسن آوردهاند كه مىگفته بود : شنيدم كه مىگفت : « در كار نفرين مردم بصره بكوشيدم و به تضرع از خدا خواستم كه زودتر ويران شود . مخاطب شدم ، به من گفته شد كه بصره چون نانى است كه از اطراف آن مىخورى وقتى نيمهء نان شكسته شود بصره ويران شود . شكسته شدن نان را تأويل كردم كه خسوف ماه است كه در همان روزها انتظار آن مىرفت و پس از آن بصره به ويرانى مىرفت . » گويد : اين را مىگفت و ياران وى بسيار از آن سخن كردند و مكرر شنيدند كه ويرانى بصره را به خسوف ماه موكول كرده بود . ( 482 گويد : آنگاه محمد بن يزيد دارمى را كه در بحرين يكى از ياران وى بوده بود براى رفتن سوى بدويان خواند و او را روانه كرد كه جمعى انبوه از آنها به نزد وى شدند و در قندل بماندند . خبيث ، سليمان بن موسى شعرانى را سوى آنها فرستاد و گفتشان كه سوى بصره روند و آن را تصرف كنند . به سليمان بن موسى دستور داد كه
--> [ 1 ] كلمهء متن : قيروانات ، جمع قيروان ، معرب كاروان .