محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6712

تاريخ الطبرى ( فارسي )

تعقيب كند و به هر كس از آنها دست يافت بگيردشان و به در سلطانشان فرستد . شبل سالارى از آنها را به نام ابن ابى فوارس دستگير كرد و با ديگر قرمطيان فرستاد . هشت روز مانده از محرم ، معتضد او را خواست و از وى پرسش كرد سپس دستور داد كه دندانهاى وى را بكندند سپس اعضايش را از جاى ببردند . چنان كه گفته‌اند يكى از دستان وى را به قرقره اى آويختند و سنگى به دست ديگر آويختند و از نيمروز تا به وقت مغرب بدين گونه رها كردند . پس از آن دو دست و دو پاى وى را ببريدند و گردنش را زدند و او را بر سمت شرقى بياويختند . از پس چند روز پيكرش را به ياسريه بردند و با قرمطيان ديگر آنجا بياويختند . دو روز رفته از ماه ربيع الاول ، هر كه را كه بر در شماسيه خانه يا دكان داشت از خانه و دكانش برون كردند ، به آنها گفتند : « قفسهايتان را برگيريد و برويد . » به سبب آنكه معتضد در نظر داشت براى خويش خانه اى بنيان كند كه در آن سكونت گيرد . محل ديوار را خط كشيدند قسمتى از آن را حفارى كردند آنگاه ساختن دكه اى را بر كنار دجله آغاز كردند كه معتضد دستور ساختن آن را داده بود كه جابجا شود و در آن اقامت گيرد تا بناى خانه و قصر بسر رود . در ربيع الاخر اين سال به شب دوشنبه معتضد درگذشت . صبحگاه آن شب يوسف ابن يعقوب و ابو حازم عبد الحميد بن عبد العزيز ، و ابو عمرو محمد بن يوسف ، به خانهء سلطان احضار شدند . قاسم بن عبيد الله وزير و ابو حازم و ابو عمرو و اهل حرم و خواص در نماز بر او حضور يافتند . وصيت كرده بود كه در خانهء محمد بن طاهر به گور شود كه در آنجا گور وى را بكندند و شبانگاه وى را از قصر حسنى ببردند و در آنجا به گور كردند . ( 87 هفت روز مانده از ماه ربيع الاخر اين سال ، كه سال دويست و هشتاد و نهم بود ، قاسم بن عبيد الله در خانهء سلطان در قصر حسنى نشست و مردم را اجازهء ورود داد كه مرگ معتضد را به دو تسليت گفتند و دربارهء تجديد بيعت مكتفى تهنيت گفتند و به دبيران و