محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6406

تاريخ الطبرى ( فارسي )

سخن از نبرد زنگيان با سعيد حاجب و كشته شدن سعيد و همراهان وى گويند : خبيث كس به نزد يحيى بن محمد بحرانى فرستاد كه با سپاهى انبوه در نهر معقل اقامت داشت و دستور داد كه هزار كس از ياران خويش را به سالارى سليمان بن جامع و ابو الليث بفرستد و دستورشان داد كه شبانه به آهنگ اردوگاه سعيد بروند تا به وقت طلوع فجر با وى نبرد اندازند . يحيى چنين كرد ، آن دو كس به نزد اردوگاه سعيد رسيدند و او را غافل يافتند و با آنها نبرد كردند و بسيار كس از ايشان بكشتند ، در آن روز زنگيان اردوگاه سعيد را بسوختند ، سعيد و يارانش به ضعف افتادند و كارشان خلل يافت به سبب شبيخونى كه ديده بودند و نيز به سبب آنكه آذوقه از آنها بازمانده بود كه از مال اهواز بر ايشان حواله شده بود اما منصور بن جعفر خياط كه در آن وقت عامل جنگ اهواز بود و در كار خراج نيز دست داشت در فرستادن آن تأخير كرده بود . وقتى كار سعيد بن صالح چنان شد دستور يافت به در سلطان باز رود و سپاهى را كه با وى بود و عملى را كه آنجا داشت به منصور بن جعفر تسليم كند از آن رو كه وقتى زنگيان به ياران وى شبيخون زدند و اردوگاهش را سوزانيدند بجاى ماند و جنبشى نداشت تا وقتى كه از عملى كه آنجا داشت فراخوانده شد [ 1 ] . در اين سال ميان منصور بن جعفر خياط و سالار زنگيان نبردى بود كه در آن جمعى بسيار از ياران منصور كشته شدند .

--> [ 1 ] متن چنين است ، چنان كه ديديم كمى پيش سعيد كشته شد ، و اينجا هنوز از او مانند زندگان سخن مىرود و من به التزام متن ، عبارت را چنان كه بود آوردم . ( م )