محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6407

تاريخ الطبرى ( فارسي )

سخن از نبردى كه ميان منصور ابن جعفر و سالار زنگيان بود گويند كه وقتى سعيد حاجب از بصره فراخوانده شد بغراج آنجا بماند و مردمش را حفاظت مىكرد ، منصور كشتيهايى را كه آذوقه مىآورد فراهم مىكرد سپس با كشتى شذا آن را تا بصره همراهى مىكرد و آذوقه به نزد زنگيان كمياب شد . پس از آن منصور ياران خويش را بياراست ( 479 و شذاهاى يدككش و كشتيهاى ديگر را با كشتى شذائى كه با وى بود فراهم كرد و به آهنگ سالار زنگيان كه در اردوگاه خويش بود برفت ، بر قصرى كه بر كنار دجله بود بالا رفت و قصر را با اطراف آن بسوخت و از آن سوى وارد اردوگاه خبيث شد اما زنگيان رسيدند و كمينى بر او نهادند و بسيار كس از يارانش را بكشتند و باقيمانده به آب پناه بردند و بسيار كس از آنها غرق شد . در آن روز چنان كه گفته‌اند نزديك پانصد سر به اردوگاه يحيى بن محمد - بحرانى در نهر معقل رسيد كه بگفت تا همه را آنجا نصب كنند . در اين سال در محلى از بغداد به نام بركهء زلزل يك خفه كن را يافتند كه گروهى بسيار از زنان را كشته بود و در خانه اى كه در آن سكونت داشته بود به خاك كرده بود ، وى را بنزد معتمد بردند ، شنيدم بگفت تا دو هزار تازيانه به او زدند و چهارصد چوب ارژن ، اما نمرد تا وقتى جلادان خايه هايش را با چوب عقابين [ 1 ] زدند كه بمرد ، سپس او را به بغداد بردند و آنجا بياويختند ، پس از آن پيكرش را بسوختند . در اين سال شاهين بن بسطام كشته شد و ابراهيم بن سيما هزيمت شد .

--> [ 1 ] اين كلمه در تاريخ بيهقى نيز هست . در متونى كه بدسترس داشتم چيزى از مشخصات آن نيافتم . از سياق ، سخن در اينجا و تاريخ بيهقى پيداست كه دستگاه شكنجه بوده . ( م )