محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6666

تاريخ الطبرى ( فارسي )

و عاملان آن را بر كنار كنند . نامه ها در اين باب فرستاده شد و بر منبرها خوانده شد . در همين سال عمرو بن ليث صفار از نيشابور درآمد و رافع بن هرثمه آنجا رفت و درآمد و به نام محمد بن زيد طالبى و پدرش خطبه خواند و گفت : « خدايا دعوتگر حق را قرين صلاح بدار . » پس از آن ده روز رفته از ربيع الاخر عمرو سوى نيشابور بازگشت و بيرون شهر اردو زد و به دور اردوگاه خويش خندق زد و مردم نيشابور را محاصره كرد . به روز دوشنبه چهار روز رفته از جمادى الاخر همين سال محمد بن اسحاق - كنداجيقى و خاقان مفلحى و محمد بن كمشجور معروف به بندقه و بدر بن جف ، برادر طغج ، و ابن حسنج با جمعى از سرداران به امانخواهى به بغداد رسيدند . گويند : سبب آمدنشان به امانخواهى به نزد معتضد آن بود كه مىخواسته بودند ( 45 جيش بن خمارويه را به غافلگيرى بكشند . خبرشان را به دو رسانيدند . وى برنشسته بود و اينان نيز همراه وى بودند و بدانستند كه از كارشان با خبر شده ، همانروز برون شدند و راه دشت گرفتند و اموال و كسان خويش را بجاى نهادند . چند روزى سرگردان شدند و گروهى از آنها از تشنگى بمردند . عاقبت دو يا سه منزل بالاى كوفه به راه مكه رسيدند . سلطان ، محمد بن سليمان ، سالار سپاه را به كوفه فرستاد كه نامهايشان را نوشت و براى آنها در كوفه مقررى معين كرد . وقتى نزديك بغداد رسيدند مقررى و خيمه و خوراكى براى آنها فرستاده شد . روزى كه درآمدند بنزد معتضد رفتند كه خلعتشان داد و هر يك از سردارانشان را اسبى داد با زين و لگام و بقيه را خلعت داد ، شمارشان شصت كس بود . به روز شنبه ، چهارده روز مانده از جمادى الاخر ، عبيد الله بن سليمان وزير سوى جبل رفت كه در اصبهان با ابن ابى دلف نبرد كند . و هم در اين سال ، چنان كه گفته‌اند ، نامه اى از طرسوس آمد كه سقلابيان با