محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6667

تاريخ الطبرى ( فارسي )

جمعى انبوه به غزاى روميان رفته‌اند و از آنها كشته‌اند و دهكده هاى بسيار از آن روميان را ويران كرده‌اند تا به قسطنطنيه رسيده‌اند و روميان را بدانجا رانده‌اند ، روميان درهاى شهر خويش را بسته‌اند . آنگاه جبار روم كس پيش شاه سقلابيان فرستاده كه دين ما و شما يكيست براى چه مردمان همديگر را مىكشيم ؟ شاه سقلابيان پيغام داده كه اين ملك پدران منست و از مقابل تو نمىروم مگر آنكه يكى از ما بر ديگرى غلبه كند . و چون شاه روم راهى براى رهايى از فرمانرواى سقلابيان نيافته ، مسلمانانى را كه بنزد وى بوده‌اند فراهم آورده و سلاحشان داده و از آنها خواسته كه وى را بر ضد سقلابيان يارى دهند كه چنان كرده‌اند و سقلابيان را پس رانده‌اند . و چون شاه روم چنين ديده از مسلمانان بر خويشتن بيمناك شده و كس فرستاده و پسشان برده و سلاح از ايشان گرفته و در شهرها پراكنده شان كرده مبادا با وى ناسازگارى كنند . در نيمهء رجب اين سال از مصر خبر آمد كه سپاهيان مغربى و بربر به جيش بن - خمارويه تاخته‌اند و گفته‌اند از امارت تو خشنود نيستيم ، از ما كناره كن تا عموى تو را برگماريم . دبير جيش ، على بن احمد ماذرايى ، با آنها سخن كرده و خواسته كه آن روز بروند كه برفته‌اند و روز ديگر آمده‌اند ، جيش به عموى خويش كه گفته‌اند او را امارت مىدهند تاخته و گردن او را با گردن عموى ديگرش زده و سرهايشان را سوى ( 46 آنها افكنده . سپاهيان به جيش بن خمارويه هجوم برده‌اند و او را كشته‌اند ، مادرش را نيز كشته‌اند و خانه اش را غارت كرده‌اند ، مصر را نيز غارت كرده‌اند و سوخته‌اند و هارون پسر خمارويه را به جاى برادرش نشانيده‌اند . در رجب اين سال معتضد دستور داد دجيل را حفارى كنند و پيش ببرند و سنگى را كه بر دهانهء آن بود و مانع آب مىشد از پيش بردارند . چنان كه گويند براى اين كار از ملكداران و تيولداران چهار هزار دينار و اندكى بيش گرفتند و