محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6661

تاريخ الطبرى ( فارسي )

نزد وى بود ، خواست كه آن را براى معتضد فرستاد و از مقابل وى دورى گرفت . در اين سال ، پس از رفتن معتضد لؤلؤ ، غلام ابن طولون آزاد شد و اسبان و استرهايى به او دادند . در اين سال يوسف بن ابى الساج را سوى صميره فرستادند كه كمك فتح قلانسى باشد . اما يوسف بن ابى الساج با كسانى كه مطيع وى بودند سوى برادر خويش محمد گريخت كه در مراغه بود و در راه خويش به مالى از آن سلطان برخورد و آن را بگرفت . عبيد الله بن عبد الله طاهرى در اين باب شعرى گفت به اين مضمون : « اى امام هدايت ! ياران شما ، خاندان طاهر ، « بى سببى جفا مىبينند و روزگار مىگذرد . « آنها صبر را با شكر آميخته‌اند و مانده‌اند . « اما ديگران عطيه مىگيرند و عنايت مىبينند « و فرار مىكنند . » در اين سال معتضد ، عبد الله بن سليمان وزير را به رى فرستاد به نزد ابو احمد پسر خويش . و هم در اين سال محمد بن زيد علوى از طبرستان سى و دو هزار دينار به نزد محمد بن ورد عطار فرستاد كه ميان كسان وى در بغداد و كوفه و مكه و مدينه پخش كند ، دربارهء وى سعايت كردند كه به خانه بدر احضار شد و در اين باب از او پرسش كردند ، گفت كه هر ساله همانند اين مال به نزد وى فرستاده مىشود كه آن را ميان كسان علوى كه دستور مىدهد بر آنها بخش كند ، بخش مىكند . بدر به معتضد خبر داد و به دو گفت كه مرد و مال بدست اوست . ، و راى و دستور وى را پرسيد . از ابو عبد الله حسنى آورده‌اند كه معتضد به بدر گفت : « اى بدر مگر خوابى