محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6643
تاريخ الطبرى ( فارسي )
از اين باب با وى سخن كردند كه حفاظت را در مقابل درمهايى معين پذيرفت و چنان شد كه براى آنها حفاظت مىكرد و بيشتر روز خويش را نماز مىكرد و روزه مىداشت و به هنگام افطار يك رطل خرما از بقال مىگرفت و بدان روزه مىگشود و هستهء آن را فراهم مىداشت . وقتى بازرگانان خرماى خويش را ببردند به نزد بقال شدند و دستمزد اين مزدور خويش را حساب كردند و به دو دادند . مزدور خرمايى را كه از بقال گرفته بود حساب كرد و بهاى هسته اى را كه به بقال داده بود از آن كم كرد . ( 24 بازرگانان آنچه را ميان وى و بقال دربارهء هسته رفته بود شنيدند و بر او تاختند و او را بزدند و گفتند : « به همين راضى نبودى كه خرماى ما را خوردى هستهء آن را نيز فروختى ؟ » بقال به آنها گفت : « چنين مكنيد ، او به خرماى شما دست نزده . » و حكايت وى را بر آنها فروخواند كه از زدن وى پشيمان شدند و از او خواستند كه بهلشان كند كه بكرد و بدين سبب حرمت وى به نزد مردم دهكده فزونى گرفت كه از زهد وى خبر يافته بودند . آنگاه بيمار شد و مدتى بر كنار راه افتاده بود . در آن دهكده يكى بود كه بر گاوان خويش بار مىبرد و چشمانى داشت ، قرمز سخت قرمز ، كه مردم دهكده به سبب قرمزى چشمانش او را كرميته مىناميدند كه به نبطى به معنى قرمز چشم است . بقال با اين كرميته سخن كرد كه بيمار را به خانهء خويش برد و به كسان خويش سفارش كند مراقب وى باشند و از او پرستارى كنند كه بكرد و آن مرد به نزد وى ببود تا بهى يافت ، پس از آن نيز به منزل وى مىرفت . آنگاه مردم دهكده را به كار خويش خواند و مذهب خويش را براى آنها توصيف كرد . مردم آن ناحيه از وى پذيرفتند . وقتى كسى به دين وى در مىشد يك دينار از او مىگرفت و مىگفت كه اين را براى امام مىگيرد . بدينسان ببود و مردم آن دهكده ها را دعوت مىكرد كه از وى مىپذيرفتند . آنگاه دوازده نقيب