محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6642

تاريخ الطبرى ( فارسي )

در اين سال خبر آمد كه على بن ليث برادر صفار كشته شده ، رافع بن - هرثمه وى را كشته بود كه على برادر خويش را رها كرده بود و به رافع پيوسته بود . در همين سال خبر آمد كه آب نيل كم شده و نرخها به نزد مصريان گران شده . سخن از آغاز كار قرمطيان در اين سال خبر آمد كه قومى به نام قرمطيان در سواد كوفه به جنبش آمده‌اند ، آغاز كارشان از آنجا بوده بود كه يكى از ناحيهء خوزستان به سواد كوفه آمده بود و در محلى از سواد به نام نهرين اقامت گرفته بود و زاهدى و بيزارى از تجمل مىنمود ، برگ خرما مىبافت و از كسب خويش نان مىخورد و نماز بسيار مىكرد . مدتى بر اين ببود و چون كسى به نزد وى مىنشست از كار دين با وى سخن مىكرد و او را به بى رغبتى دنيا مىخواند و مىگفت كه نماز مقرر بر مردمان به هر روز و شب پنجاه نماز است و اين ، در آن محل كه بود ، از وى شيوع يافت . سپس به آنها گفت كه سوى امامى از خاندان پيمبر دعوت مىكند . همچنان بر اين حال ببود ، كسان با وى مىنشستند و از اين باب سخنانى با آنها مىگفت كه به دلهاشان مىنشست . وى در آن دهكده به نزد بقالى مىنشست ، نزديك بقال نخلستانى بود كه گروهى از بازرگانان آن را خريده بودند . محوطه اى نيز داشتند كه هر چه از بار نخلها چيده بود در آنجا فراهم - آوردند . بنزد آن بقال آمدند و از او خواستند كه يكى را براى آنها بجويد كه آنچه را از نخلها چيده بودند ، براىشان حفاظت كند . بقال آنها را به آن مرد رهنمون شد و گفت : « اگر بپذيرد كه محصول شما را حفاظت كند چنانست كه مىخواهيد . »