محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6617

تاريخ الطبرى ( فارسي )

همراهشان بود كه آنها را بكشت و غارت كرد و زنانى را كه همراه داشتند بگرفت . وقتى زنان بدست وى افتادند از آنها خبر جست ، به دو خبر دادند كه فاسق كشته شده و مهلبى و انكلاى و سليمان بن جامع و ديگر سران اصحاب فاسق و سرداران وى دستگير شده‌اند و بيشترشان به امانخواهى به نزد موفق رفته‌اند كه آنها را پذيرفته و با ايشان نيكى كرده . از اين رو درمويه در كار خويش فروماند و براى خويشتن جز اين مفرى نديد كه به امان پناه برد و بخشش جرم [ 1 ] خويش را از موفق بخواهد . كس براى اين كار فرستاد كه پذيرفته شد و چون امان به دو رسيد با همه همراهان خويش روان شد تا به اردوگاه موفق رسيد ، جمعى نكو و بسيار بودند و چون ديگر ياران خبيث دستخوش محنت و رنج محاصره نشده بودند كه اموال و آذوقه مردم به آنها مىرسيد . گويند : وقتى درمويه امان يافت و او و يارانش نيكى ديدند هر چه را كه از اموال و اثاث مردم بنزد وى و يارانش بود نمايان كرد و همه را آشكارا به صاحبانش پس داد و اين ، در كار توبهء وى مؤثر افتاد و او و سران اصحابش و سردارانش خلعت گرفتند ( 663 و چيز گرفتند و موفق آنها را به يكى از سرداران غلامان خويش پيوسته كرد . موفق دستور داد كه به شهرهاى اسلام بنويسند كه سقوط زنگيان و كشته شدن فاسق را بر مردم بصره و ابله و ولايت دجله و مردم واسط و اطراف آن ندا دهند و به وطنهاى خويش بازگردند . چنين كردند و مردم به انجام آنچه فرمان يافته بودند دستورشان دهند شتابان كه شدند و از همه سوى به شهر موفقيه رفتند . پس از آن موفق در شهر موفقيه بماند كه از اقامت وى ايمنى و انس مردم فزونى گيرد . يكى از سرداران وابستگان خويش را كه روش او را مىپسنديد و از نيكرفتارى وى خبر داشت به نام عباس پسر تركس بر بصره و ابله و ولايت دجله گماشت و دستورش داد به بصره رود و آنجا

--> [ 1 ] كلمهء متن .