محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6616
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گفتهاند ، از دليران و قهرمانان زنگيان بود . فاجر مدتى دراز پيش از آنكه هلاك شود وى را به انتهاى نهر فهرج فرستاده بود كه جزو بصره است و در غرب دجلهء درمويه در آنجا در محلى سخت و پر نخل و بيشه زار پيوسته به هور بماند . وى و همراهانش در آنجا در زورقهاى سبك سير كه براى خويش ساخته بودند راه رهگذران را مىبريدند و چون كشتى داران به تعقيبشان مىرفتند به نهرهاى تنگ در مىشدند و به - بيشه زارهاى آن پناه مىبردند . و اگر از نهرى به سبب تنگى ، عبور ممكن نبود از كشتىهاى خويش برون مىشدند و آن را بر پشت خويش مىبردند و به آن جاهاى دستنيافتنى پناه مىبردند و در اثناى آن بر دهكده هاى هور و اطراف آن مىتاختند و هر كه را به دست مىآوردند مىكشتند و غارت مىكردند . ( 662 درمويه و همراهان وى بدين كارها مشغول بودند تا وقتى كه فاجر كشته شد ، آنها در محلى بودند كه وصف آن بگفتم و از آنچه بر يارشان گذشته بود خبر نداشتند . وقتى خبيث كشته شد و محل وى گشوده شد و مردم ايمن شدند و به طلب كسب و بردن كالاى بازرگانى رفتند و رهگذران از دجله عبور كردن گرفتند ، درمويه به آنها تاخت و كشت و غارت كرد و اين ، مردم را به وحشت انداخت . جمعى از اشرار و بدكاران به تقليد رفتار درمويه آماده شدند و سر آن داشتند كه سوى وى روند و با وى بمانند و از عمل وى پيروى كنند . موفق مصمم شد سپاهى از غلامان سياه خويش را با كسانى چون آنها كه به كار نبرد در بيشه زارها و تنگناى نهرها بصيرت داشتند روانه كند . براى اين كار كشتيهاى كوچك و اقسام سلاح مهيا كرد . در اين كار بود كه فرستادهء درمويه بيامد كه براى وى و يارانش امان مىخواست . موفق چنان ديد كه وى را امان دهد و مايهء شر فاجر و ياران وى را كه مردمان بدان مبتلا بوده بودند ببرد . گويند : سبب امان خواستن درمويه آن بود كه وى به گروهى از مردم تاخت كه از اردوگاه موفق به آهنگ منزلهاى خويش به مدينة السلام مىرفتند و چند زن