محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6398

تاريخ الطبرى ( فارسي )

از محمد بن حسن آورده‌اند كه وقتى بودن جعلان در خندقش به درازا كشيد سالار زنگيان گفت : « راى من اين است كه جمعى از ياران خويش را نهانى بفرستم كه راههاى خندق را بگيرند و بر او شبيخون كنند . » كه چنين كرد و در خندقش بر او شبيخون برد كه جمعى از مردان وى را بكشت و باقيمانده به سختى هراسان شدند . پس جعلان اردوگاه خويش را واگذاشت و سوى بصره بازگشت . و چنان بود كه از آن پيش كه خبيث بر جعلان شبيخون كند زينبى ، جنگاوران خويش را از بلالى و سعدى فراهم آورده بود و از ناحيه نهر نافذ و ناحيهء هزار در [ 1 ] سوى آنها رفته بود كه از دو سوى با وى نبرد انداختند . زنگيان به مقابله شان آمدند كه ثبات نكردند و زنگيان مغلوبشان كردند و بسيار كس از آنها بكشتند كه به هزيمت بازگشتند . جعلان نيز سوى بصره رفت و آنجا بماند و ناتوانى وى بر سلطان عيان شد . در اين سال جعلان از نبرد خبيث بر كنار شد و سعيد حاجب دستور يافت براى نبرد سوى وى رود . در اين سال سالار زنگيان از شوره زارى كه در آنجا منزل داشته بود به سمت غربى ( 471 نهر معروف به ابو الخصيب رفت . در اين سال چنان كه گفته‌اند سالار زنگيان بيست و چهار كشتى از كشتيهاى دريا را كه فراهم آمده بود و آهنگ بصره داشت بگرفت كه چون خبر سالار زنگيان و زنگيان همراه وى و راه بريدنشان ، به صاحبان كشتىها رسيده بود متفق شده بودند كه كشتيهاى خويش را به هم ببندند تا چون جزيره شود كه اول و آخر آن به هم پيوسته باشد ، سپس آن را در دجله ببرند ، خبر كشتيها به سالار زنگيان رسيد و ياران خويش را سوى آن خواند و ترغيبشان كرد و به آنها گفت كه اين غنيمت مهياست . ابو الحسن گويد : شنيدم كه سالار زنگيان مىگفت : « وقتى شنيدم كه كشتيها نزديك من رسيده به نماز برخاستم و دعا و تضرع آغاز كردم ، خطابم آمد و گفته شد

--> [ 1 ] كلمهء متن .