محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6399

تاريخ الطبرى ( فارسي )

كه فتحى بزرگ در پيش دارى و من نگريستم و چيزى نگذشت كه كشتيها نمودار شد ، ياران من در زورقها سوى آن رفتند و چيزى نگذشت كه آن را به تصرف آوردند و جنگاوران كشتيها را بگشتند و هر چه برده در آن بود به اسيرى گرفتند . » از كشتيها مالهاى گزاف بىشمار به غنيمت گرفتند ، كه مقدار آن شناخته نبود كه سه روز آن را به غارت ياران خويش واگذاشت سپس بگفت تا باقيمانده را براى وى جدا كردند . پنج روز مانده از رجب همين سال زنگيان وارد ابله شدند و آنجا بسيار كس بكشتند و ابله را بسوختند . سخن از خبر سوخته شدن ابله و اينكه چگونه زنگيان آنجا رسيدند گويند : وقتى جعلان از خندق سالار زنگيان در ساحل عثمان كه در آن مقيم بود دور شد و سوى بصره رفت ، سالار زنگيان پيوسته دسته ها سوى مردم ابله مىفرستاد و از ناحيهء ساحل عثمان ، با پيادگان و كشتيها كه از ناحيهء دجله بنزد وى مىرسيد با آنها نبرد مىكرد و دسته هاى وى سوى ناحيهء نهر معقل مىتاخت . از سالار زنگيان آورده‌اند كه گفته بود : « ميان عبادان و ابله دو دل بودم و راغب شدم ( 472 كه به عبادان روى آورم و براى اين كار مردان روانه كردم . به من گفتند : مردم ابله دشمنان نزديكند كه نبايد از آنها به ديگران مشغول شد . و من سپاهى را كه سوى عبادان روانه كرده بودم به طرف ابله بازگردانيدم . » زنگيان همچنان با مردم ابله به نبرد بودند تا شب چهارشنبه پنج روز مانده از رجب سال دويست و پنجاه و ششم . در اين شب زنگيان از سمت دجله و نهر ابله وارد ابله شدند . ابو الاحوص و پسرش در ابله كشته شدند . آتش در آنجا افتاد كه با چوب ساج ساخته شده بود و بناها به هم پيوسته بود و آتش در آن با سرعت پيش رفت . بادى سخت برخاست و شعله هاى حريق را بگسترد تا به ساحل عثمان رسيد