محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6597
تاريخ الطبرى ( فارسي )
خبيث مىفرستاد و آنها را با نبرد به محنت مىافكند و به شب بيداريشان وا مىداشت و از طلب قوت بازشان مىداشت . و در اثناى اين نبردها ياران وى راهها مىشناختند و ورود به شهر خبيث را تمرين مىكردند و در اين باره به كارهايى دست مىزدند كه مهابت از انجام آن مانعشان بود تا وقتى كه موفق بدانست كه ياران وى چنان شدهاند كه مىبايسته بود ، مصمم شد كه براى نبرد با فاسق در جانب شرقى نهر - ابو الخصيب برود . پس به مجلس عام نشست و بگفت تا سرداران امان يافته و سران سواران و پيادگانشان را از زنگى و سپيد احضار كنند كه آنها را به نزد وى آوردند و چنان ايستادند كه سخن وى را مىشنيدند . آنگاه مخاطبشان كرد و ضلالت و جهالت و شكستن حرمتها را كه در آن بوده بودند و معصيتهاى خدا را كه فاسق بدان وادارشان مىكرده بود به يادشان آورد و گفت كه به سبب آن خونهايشان بر وى روا بود اما خطا را بخشيد و از لغزش درگذشت و امان داد و با هر كه به دو پناه آورد تفضل كرد و چيز فراوان داد با مقررى خوب و آنها را به دوستان و مطيعان پيوست و اين منت كه بر آنها نهاد حق وى و اطاعتش را بر آنها واجب مىكند ، و اينكه هيچ كارى كه به اطاعت خداى و رضايت سلطان كنند بهتر از آن نيست كه در نبرد دشمن خداى ، خاين و ياران وى بكوشند كه آنها راههاى اردوگاه ( 645 خبيث و تنگناهاى معابر شهر وى و پناهگاههايى را كه براى فرار آماده كرده بهتر از همه مىدانند و در خور آنند كه نيكخواهى كنند و در كار تاختن به خبيث و ورود به قلعه هاى وى بكوشند تا خدا ايشان را بر او و يارانش تسلط دهد و اگر چنين كردند احساس مىبينند و فزونى مىيابند و هر كس از آنها قصور آرد از نظر سلطان بيفتد و منزلتش ناچيز شود و مرتبتش پايين شود . صداى همگى آنها به دعاى موفق و اقرار به احساس وى برخاست و گفتند كه سر شنوايى و اطاعت دارند و كوشش در كار نبرد با دشمن وى و خونها و جانهاى خويش را در هر كارى كه موجب تقرب وى شود مىدهند و اين دعوت وى همتشان