محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6596

تاريخ الطبرى ( فارسي )

خبيث و ياران قديم وى بود كه در كار نصرت وى سخت كوش و مؤثر بوده بود . ياران شبل را نيز چيز داد و خلعت بخشيد و او و يارانش را مقررى و جيره خوب داد و همگى به يكى از سرداران غلامان موفق پيوسته شدند . شبل و ياران وى را در كشتى فرستاد و به جايى كه خبيث و پيروانش ببينندشان متوقفشان كردند . و اين بر فاسق و دوستانش سخت گران آمد كه رغبت سران خويش را در گرفتن امان مىديدند . نيك خواهى و نيك فهمى شبل چنان بر موفق روشن شد كه وادارش كرد بعضى حيله ها را كه با خبيث مىكرد به عهدهء وى نهد . به دو دستور داد با جماعتى از دليران امان يافتهء زنگى كه دستور داده بود به اين شبل پيوسته شوند ، به اردوگاه خبيث شبيخون برد و كار شبيخون را به آنها واگذاشت به سبب آنكه راههاى اردوگاه خبيث را مىشناختند . شبل دستورى را كه يافته بود عمل كرد و به محلى رفت كه آنجا را مىشناخت و سحرگاهان بدان هجوم برد ( 644 و جمعى انبوه از زنگيان را با تعدادى از سرداران و دليران زنگى كه از جانب خبيث براى دفاع از خانهء ابو عيسى كه در آن وقت خانهء وى بود گماشته شده بودند آنجا يافت كه غافل بودند ، بر آنها تاخت و از آنها كشتارى بزرگ كرد و جمعى از سرداران زنگى را اسير گرفت و سلاح بسيار از آنها گرفت و با همراهان خويش سالم بازگشت و آنها را به نزد موفق برد كه جايزهء نكوشان داد و خلعت بخشيد و بعضىشان را بازوبند داد . وقتى اين نبرد ميان ياران شبل و ياران خاين رخ داد ، آنها به سختى هراسان شدند و از خواب بازماندند و هر شب به كشيك بودند و اردوگاه پيوسته به جنبش بود كه به ترس بودند و وحشت در دلهاشان افتاده بود ، چندان كه سر و صدا و بانگ كشيكبانى آنها در موفقيه شنيده مىشد . پس از آن موفق ، شب و روز از دو سوى نهر ابو الخصيب دسته ها سوى