محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6595
تاريخ الطبرى ( فارسي )
از سردارانش بيامدند كه آنها را در كشتى بياورد ، خبيث به كمك وى انتهاى نهر - ابو الخصيب را حفاظت مىكرده بود . ابو العباس ، شعرانى را به نزد موفق برد كه بر او منت نهاد و به امانى كه به وى داده بود وفا كرد و بگفت تا وى را چيز دهند ، ياران وى را نيز چيز دادند ، خلعتشان نيز دادند . شعرانى چند اسب گرفت با زين و يراق . و نيز وى و يارانش را جيره هاى كريمانه داد و وى و آنها را به ابو العباس پيوست . سليمان را از جمله ياران ابو العباس كرد و دستور داد وى را در محلى در نهر ابو الخصيب به ياران فاسق بنمايند كه اطمينانشان به امان وى بيشتر شود . هنوز كشتى از محل خويش از نهر ابو الخصيب دور نشده بود كه گروهى بسيار از سرداران زنگى و غير زنگى امان خواستند كه آنها را بنزد ابو احمد بردند ( 643 كه چيزشان داد و ايشان را در كار خلعت و جايزه به پيشينانشان پيوست . وقتى شعرانى امان خواست انتهاى اردوگاه خبيث كه به وسيلهء وى مضبوط مىشده بود خلل يافت و كارش سستى گرفت . خبيث كار شعرانى را به شبل بن سالم واگذاشت و او را در انتهاى نهر ابو الخصيب جاى داد . هنوز موفق آن روز را كه شعرانى را به ياران فاسق نموده بود به شب نرسانيده بود كه فرستادهء شبل بن سالم بنزد وى رسيد كه امان مىخواست و خواسته بود كه چند كشتى به نزد خانهء ابن سمعان بدارند تا شبانگاه با سرداران و مردان همراه خويش به نزد وى آيد . به شبل امان داده شد و فرستاده اش پس فرستاده شد و در آنجا كه خواسته بود كشتى متوقف شد كه آخر شب بنزد كشتى رسيد . عيال و فرزندان و جمعى از سرداران و مردانش نيز با وى بودند . ياران وى سلاح بر - كشيدند ، خبر شبل به خبيث رسيده بود و جمعى از زنگيان كه فرستاده بود تا وى را از رسيدن به كشتى بازدارند ، به دو رسيدند شبل و يارانش با آنها نبرد كردند و تنى چند از آنها را كشتند و سالم به كشتى رسيدند كه آنها را سوى قصر موفق در موفقيه برد و پيش از دميدن صبح آنجا رسانيد . موفق بگفت تا شبل را چيزى سنگين قدر دهند و خلعتهاى بسيار به وى داد و چند اسب بخشيد با زين و لگام . اين شبل از خواص