محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6594
تاريخ الطبرى ( فارسي )
زندانى رفتند كه فاسق در سمت شرقى نهر ابو الخصيب ساخته بود ، آن را بگشودند و جمعى بسيار از سپاهيانى را كه با فاسق و ياران وى نبرد مىكرده بودند و اسير شده بودند كسان ديگر از آنجا درآوردند ، همه را با بندها و غلهاشان به نزد موفق بردند كه بگفت تا آهن از آنها بردارند و سوى موفقيه شان ببرند . در آن روز هر چه كشتى نيروبر و كشتى دريارو و كشتى كوچك و كشتى چراغدار و ديگر اقسام كشتى در نهر ابو الخصيب مانده بود از نهر به دجله بردند و موفق آن را با همه غارتيها و ربوده ها كه آن روز ( 642 از اردوگاه خبيث بدست آمده بود و بسيار گرانقدر و گزاف بود به ياران و غلامان خويش واگذاشت . در اين سال معتمد سوى واسط سرازير شد و در ذى قعده آنجا رسيد و به خانهء زيرك رفت . در اين سال انكلاى پسر فاسق از ابو احمد موفق امان خواست و در اين باب فرستاده اى به نزد وى روانه كرد و چيزهايى خواست كه موفق هر چه را خواسته بود پذيرفت و فرستادهء وى را پس فرستاد ، از پى آن پيش آمدها بود كه موفق را از نبرد بازداشت . فاسق پدر انكلاى از كار پسر خويش خبر يافت و چنان كه گويند وى را ملامت كرد چندانكه راى وى را دربارهء امانخواهى بگردانيد كه كوشش براى نبرد ياران موفق و بخويشتن نبرد كردن را از سر گرفت . در اين سال سليمان موسى شعرانى كه يكى از سران اصحاب فاسق بود كس فرستاد كه براى وى از ابو احمد امان بخواهد ، اما ابو احمد وى را امان نداد به سبب تباهيها و خونريزيها كه از پيش كرده بود . آنگاه خبر يافت كه گروهى از ياران فاسق از اينكه شعرانى را امان نداده به وحشت افتادهاند ، پس ابو احمد پذيرفت كه وى را امان بدهد تا ديگر ياران فاسق را به صلاح آرد و بگفت تا به محلى كه شعرانى وعده نهاده بود كشتى بفرستند كه چنين كردند . شعرانى و برادرش و جمعى [ 1 ]
--> [ 1 ] حراقه .