محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6593

تاريخ الطبرى ( فارسي )

و در تعقيب دشمن خويش بكوشند . به سرنشينان كشتىاى كه در نهر ابو الخصيب نهاده بود دستور داد به پل نزديك شوند و آن را بسوزانند و زنگيانى را كه از آن دفاع مىكنند با تير برانند كه چنين كردند و پل را مشتعل كردند . در اين وقت انكلاى و سليمان ، زخمدار و هزيمت شده بيامدند و مىخواستند به سمت شرقى نهر ابو الخصيب عبور كنند ، ( 641 اما آتش ميان آنها و پل حايل بود ، خويشتن را با عقبدارانشان كه همراهشان بودند در نهر ابو الخصيب افكندند كه گروهى بسيار از آنها غرق شد و انكلاى و سليمان از آن پس كه نزديك هلاكت رسيده بودند نجات يافتند . از دو سوى گروهى بسيار بر پل فراهم آمده بودند كه كشتىاى پر از نى مشتعل بر آن افكندند كه به بريده شدن و سوختن پل كمك كرد و بريده شد ، سپاه از دو سوى در اطراف شهر خبيث پراكنده شدند و بسيارى از خانه ها و قصرها و بازارهايشان را بسوختند و از زنان و كودكان اسير چندان نجات دادند كه به شمار نبود . موفق بگفت تا جنگاوران آنها را در كشتيهايشان ببرند و به موفقيه برسانند . و چنان بود كه وقتى قصر و منزلهاى فاسق سوخته شده بود در خانهء احمد بن موسى قلوص و خانه محمد بن ابراهيم جاى گرفته بود و پسر خويش انكلاى را در خانه مالك ، خواهرزادهء قلوص ، جاى داده بود . جمعى از غلامان موفق به آهنگ جاهايى كه خبيث در آنجا مقر داشت برفتند و بدان در شدند و جاهايى از آن را بسوختند و هر چه را كه از آن فاسق ، از حريق اول سالم مانده بود بسوختند . خبيث گريزان شد . در آن روز جاى اموال وى معلوم شد . چند زن علوى را كه در محلى نزديك به خانهء محل سكونت وى محبوس بودند نجات دادند ، موفق بگفت تا آنها را به اردوگاه وى ببرند و با آنها نيكى كرد و چيزشان داد . جمعى از غلامان موفق و امان يافتگانى كه به ابو العباس پيوسته بودند ، سوى